آپلود عکس فروشگاه گلستان دفترچه روزانه شهر بازي تماس با مدیران انجمن ها
بازگشت   گلستان تاک > فرهنگ و هنر > موسیقی > موزیک ایرانی

 
آخرین 10 پست : تایتانیک 2                    زندان گلستان تاک                    این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه                    احساس حقیقیت رو نسبت به نفر قبلیت...                    نفر قبليت به كدوم يك از شخصيت ها...                    اگه معلم بودی به نفر قبلی چه نمره...                    بازی با اسم                    چه طور فراموشش کنم یا به دستش...                    اگه نفر قبلی اسم نداشت چه اسمی...                    مشاعره
پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 06-16-2008   #1 (لینک مستقیم به این پست)
همكار تالار سخت افزار
 
Alcatrazz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: اینجا
نوشته ها: 849
تشکر از دیگران: 351
تشکر شده 413 بار در 291 پست
Persian Metall

هدف از احداث این پست آشنایی با گروه های متال داخل و خارج از کشور می باشد.
  پاسخ با نقل قول
Alcatrazz ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
Anonymouse (06-16-2008)
قدیمی 06-16-2008   #2 (لینک مستقیم به این پست)
همكار تالار سخت افزار
 
Alcatrazz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: اینجا
نوشته ها: 849
تشکر از دیگران: 351
تشکر شده 413 بار در 291 پست
گروه 127

اعضاى گروه ۱۲۷ عبارتند از سهراب محبى، خواننده و نوازنده گیتار، علیرضا پوراسد نوازنده‌‌‌‌ گیتار باس، سردار سرمست نوازنده‌ پیانو، سلمک خالدى نوازنده‌ ساز بادى ترومبون و یحیى الخنسى نوازنده‌ درامز. پایه ریزان اصلى این گروه سهراب و علیرضا هستند که مدتها پیش از تشکیل گروه با هم آشنا بودند. سایر اعضا به تدریج به به گروه اضافه شدند.
127 به سرعت مورد توجه رسانه‌های بین‌المللی قرار گرفت و مستند «127,an Iranian band» ساخته‌ رضا حائری از شبکه‌ چهار انگلستان پخش شد و مورد توجه انگلیسی‌های بسیاری واقع شد. مستندی دیگر درباره‌ این گروه نیز در تلویزیون سوئد روی آنتن رفت.
گروه راک ۱۲۷ در اولین دوره مسابقه موسیقى زیرزمینى موسوم به یوام‌سى که در سال ۱۳۸۱ برگزار شد، مقام سوم را کسب کرد.

موسیقی 127 جابگاه خود را در رادیوی کشورهایی همچون آمریکا، انگلستان و آلمان نیز پیدا کرده و از گروه دعوت شد که در فستیوال 2005 SXSW در آستین تگراس برنامه اجرا کند (که البته به دلایلی میسر نشد اما در 2006 SXSW شرکت کرد.) با این‌حال گروه تا به‌حال اجراهایی در ایتالیا (Arezzo Wave Festival)، نیویورک، واشنگتن و کمبریج داشته‌است.

سابق بر این اغلب کارهای گروه ۱۲۷ به زبان انگلیسی بود. البته اخیرا گروه 127 استفاده از اشعار فارسی را نیز در کار خود قرار داده‌اند. آلبوم جدید گروه با نام خال‌پانک که در دست تهیه است به زبان فارسی است. سبک 127 به‌شدت شخصی و منحصربه‌فرد است و همین باعث شده است که آن‌ها نام سبک خود را "راک تهرانی" بگذارند. در حقیقت سبک 127 برخلاف بسیاری از گروه‌های راک زیرزمینی ایران برآیند تفکرات و سلایق اعضای آن است. به زبان دیگر در 127 هرکس ساز خودش را می‌زند اما به‌طرز شگفت‌انگیزی در بستر فضایی پلی‌فونیک، خُل‌خُلی و سرخوشانه‌ای چنان به هم چفت می‌شود که دیگر نمی‌توان تشخیص داد کی با کی هماهنگ شده و موسیقی به‌صورت یک کل منسجم به گوش می‌رسد. ترکیب ملودی ایرانی، جاز و آلترناتیو. ترانه‌های127 از پلشتی‌ها و زیبایی‌های زندگی می‌گویند و در عین اینکه ریشه در بستر زمان و مکان خود دارند از دغدغه‌های جهانی ـ همچون دلزدگی و امید، تنهایی و... ـ نیز سخن می‌گویند.

مدتی پیش آلبوم "fulltime job" این گروه از طریق مرکز موسیقی بتهوون وارد بازار موسیقی ایران شد. در پرانتز می‌شود این را هم اضافه کرد که فروشگاه موسیقی بتهوون پلمب شد!
  پاسخ با نقل قول
قدیمی 06-16-2008   #3 (لینک مستقیم به این پست)
همكار تالار سخت افزار
 
Alcatrazz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: اینجا
نوشته ها: 849
تشکر از دیگران: 351
تشکر شده 413 بار در 291 پست
گروه آبجیز

پایه‌های اصلی گروه آجیز (Abjeez) دو آبجی (خواهر) ایرانی هستند که سال‌هاست خارج از کشور زندگی می‌کنند. گروه آبجیز هفت نفره است؛ صفورا صفوی، خواهر کوچک‌تر گیتار می‌زند، می‌خواند و آهنگ‌سازی می‌کند، ملودی صفوی، خواهر بزرگتر ترانه‌‌سرایی و خوانندگی می‌کند، صوفی صفوی برادر صفورا و ملودی صدابراداری و امور فنی گروه را به عهده دارد، جوان، اردلان، رامین و پهلوان دیگر اعضای گروه هستند که نوازندگی سازهای مختلف را به عهده دارند.

در مورد سبک موسیقی گروه، آنها را در گونه‌های رگه و راک، راک- پاپ دسته‌بندی کرده‌اند. هر چند که خواهران آبجیز خود در گفتگوهایشان سبک کار گروه را پاپ جهانی (World Pop) معرفی می‌کنند. در مجموع کارهای آبجیز به آنچه اینروزها در ایران «موسیقی تلفیقی» شناخته می‌شود نزدیک‌تر است.
  پاسخ با نقل قول
قدیمی 06-16-2008   #4 (لینک مستقیم به این پست)
همكار تالار سخت افزار
 
Alcatrazz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: اینجا
نوشته ها: 849
تشکر از دیگران: 351
تشکر شده 413 بار در 291 پست
كيوسك




کیوسک نام یک گروه موسیقی در سبک راک ایرانی است كه تا كنون 2 آلبوم از اين گروه خوب با نام هاي "آدم معمولي" و" عشق سرعت"منتشر شده. آرش سبحانی آهنگساز، ترانه‌سرا، گیتاریست و خواننده گروه کیوسک می باشد. آرش در رشته معماری تحصیل کرده از سن شانزده سالگی به آموختن موسیقی مشغول شده. او به جز مدت کوتاهی که پیش استاد آموزش دیده، موسیقی را به صورت خودآموز فراگرفته است.آرش می گوید که کارش را بطور اتفاقی شروع کرده. او از روی تفنن چند آهنگش را ظبط کرده و به پیشنهاد دوستانش آلبوم اول را منتشر کرده است.کیوسک می‌کوشد، ترانه‌های انتقادی و اجتماعی را در قالب موسیقی متفاوت ارائه دهد، موسیقی‌ای که در آن رگه‌های بلوز و جاز هم به گوش میرسد.

به گفته آرش قطعات آلبوم «آدم معمولى» كه هر كدام رنگ و بويى متفاوت دارند و بيش از همه متاثر از موسيقى راك، بلوز و كانترى هستند، در عرض چهار سال شكل گرفته اند،ملودى و شعر ترانه هاى آلبوم «آدم معمولى» از آرش است آرش توضيحاتي در اين رابطه داده:

من دقیقا فکر می کنم که از خیلی وقت پیش، یعنی قبل از فعاليت گروه «راز شب» که ما شروع کردیم فارسی را بیاوریم توی موسیقی راک، بعنوان یک تجربه سعی می کردم که اینکار را بکنم که بتوانم حرفهای روزمره را بصورت ترانه دربیاورم و روى آن موسيقى بگذارم. بطورى كه نه موسیقی صدمه ببیند و نه شعر ترانه لوث بشود، مثل ترانه هاى لس آنجلسى. و هم اينكه مجبور نشوم كه موسيقى را یک جورهایی بشکنم که شعر بیاید و سوار موزیک بشود. از آن گذشته حرفها، حرفهایی باشد که هر کسی بتواند آن را بزند. یعنی من فکر می کنم یک مقداری ماهيت موسيقى راک اینست که هر نوجوان ۱۶ ساله ای در مدرسه گیتارش را بگیرد دستش و بتواند حرفش را بزند. اگر اعتراضی دارد، اگر عاشق هست،‌ اگر ناراحت یا خوشحال هست و یا هرچیز دیگر، بتواند بیاید و راحت حرفش را بزند و با یک گیتار بتواند کارش را بکند. نه آهنگسازی پیچیده و عجیب غریب می خواهد و نه اشعار عجیب غریب.»

يكى از قطعات جالب آلبوم گروه كيوسك ترانه اى است كه با خود آلبوم همه اسم است: آدم معمولى. ولى انگيزه خود آرش در ساختن اين قطعه چه بوده و خودش چه برداشتى از لفظ معمولى و آدم معمولى دارد؟

«این یک کمی سخته. در واقع چیزی که من می خواهم بگویم اینست که بیایید همه ی مان اونجوری نباشیم، و اگر اونجوری نباشیم و همه ما معمولی باشیم، هیچ اشکالی ندارد و همه چیز خوب می شود. من فکر می کنم آدم معمولی بودن خیلی هم سخته. اینکه آدم بتواند با همان چیزهای معمولی ... می دانى! بين معمولى بودن و روزمره بودن تفاوت وجود دارد. یک چیزهایی روزمره می شود و اصلا معمولی نیست، مثل این رفتارهایی که آدم در جامعه ميبيند و یک چیزهایی معمولی ست، ولی اصلا روزمره نیست. مثل صداقت، کارکردن، خوب بودن. درست مثل اینکه چیزهای کوچکی داشته باشی، اما قدرش را بدانی و به چیزهای کوچک بقیه هم کاری نداشته باشی. حالا هرچیزی که هست. در واقع می شود گفت که آن پاکی و پیراستگی در مقابل آن زلم و زینبوها، آن ابتذال و چیزهایی دیگر زندگی که آنها روزمره می شود و توی زندگی ات می شود ارزش، در صورتی که نیست و چیزهایی که باید ارزش باشد، همه یادشان می رود و می گویند چه چیزهای پیش و پا افتاده ای یا مثلا ميگويند طرف یک آدم معمولی ست.»
در برخى از ترانه هاى آلبوم كيوسيك، تاثير گروه Dire Straits و مارك نوفلر خواننده و گيتاريست اين گروه پرآوازه، روى ساخته ها و نوازندگى آرش به خوبى محسوس است، از جمله در قطعه روزمرگى. خود آرش دراينباره ميگويد:

« من فکر می کنم تقریبا همان موقعی که شروع کردیم به گیتار زدن، اصلا این آدم را دیدم که فکر کردم این چه صدای جالبی از سازش درمی آورد. یعنی صدایی که اتفاقى از توی رادیو شنیدم که فكر ميكنم ترانه Sultans of swing بود، اصلا برای آن رفتم دنبال اینکه ببینم این ساز چی می گوید و این آدم چقدر راحت می تواند حرفش را بزند. بعد تا مدتهای زیادی، شاید تا هفت، هشت، ده سال، من سعی می کردم مثل خودش بزنم،‌ احساسم را درونی کنم و حتا با پیک نمی زدم، بلکه با دست می زدم که آن صدا را بدهد. چیزهایی اینجوری. این ناخودآگاه توی من ماند. البته بعد از سنی دیگر من خیلی راک گوش نمی کنم و از آن گذشته خیلی آدمهای دیگری هستند که روی من تاثیر گذاشته اند. ولی بصورت شانسی، تصادفی یا هر جور دیگری یک کمی تن صدایمان شبیه بود. توی آهنگ روزمرگى دقیقا همینطوری اتفاق افتاد. واقعا من می دانستم که نباید نزدیکش بشوم، چون نمی خواستم اصلا شبیه آن بشود. ولی ناخودآگاه می رفت به آن سمت و خیلی سخت هست برای من که جلویش را بگیرم. توی آهنگهای دیگر هم همینطور بود. وقتی که پروژه را شروع کردم دوست داشتم بروم به سمت باب دیلن و خیلی مینیمال و کوچولو، حتا شده با یک گیتار سر و ته قضیه را هم بیاورم. اما خرد خرد که این اتفاقها می افتاد، آدم می دید که گیتار برقی هم یکجورهایی حال می دهد. به هر حال فکر می کنم كه Dire Straits‌ بند خیلی بزرگی هست، یعنی در این شکی نیست، و تاثیر خیلی زیادی هم روی من داشته، ولی این را هم می دانم که نباید به آن و سبك آن خيلى نزدیک بشوم

بد نيست انتخاب كيوسك به عنوان اسم اين گروه يا پروژه را هم از زبان خود آرش بشنويم:

«اینهم یک داستان طولانی دارد. یک آدمی بود که از ما خیلی مسن تر بود و بعضی شبها جمع می شدیم و با همدیگر موزیک می زدیم. این آدم یک آهنگی می خواند که توی آن می گفت نجات غریقم/ داخل کیوسکم یا یک چیزهایی اینجوری می گفت. این داخل کیوسک و نجات غریق خیلی برای ما جالب بود. بعد ما یک زیرزمینی درست کردیم توی تهران. یکجایی بود که کرایه اش کرده بودیم و می رفتیم آنجا و موزیک می زدیم فقط. بعد همینطورى که با همدیگر ساز مى زدیم که آقا امشب کجا می روی و اینها، آنجا الکی الکی اسمش شد کیوسک. واقعا هم یادم نمی آید چه کسی اولین بار این عبارت را بکار برد،‌ ولی این کیوسک یکدفعه براى من و خيلى از بچه هاى ديگر مثل يك معبد شد. ما اصلا دنبال این بودیم که آقا کار و زندگی را تعطیل کنیم و زودتر برویم توی آن کیوسک که آدمای جدید بیایند موزیک بزنند، ساز بزنند و ما هم بشنویم یا ما بزنیم. بعد خرد خرد توی بحر این مفهوم کیوسک که رفتم، دیدید آن نجات غریق هایی را که توی شمال این کیوسک ها را با حصیر درست می کنند، دیدم اصلا برای آنها هم این کیوسک ها اینجوری ست. یعنی می روند کنار ساحل می ایستند و آن کیوسک هم یکجورهایی فضای مقدسی ست. خلاصه به یاد آن داستان و به یاد آن آرامشی که ما توى آن پیدا می کردیم، اين اسم را انتخاب كرديم.»

يكى ديگر از ترانه هاى شنيدنى آلبوم «آدم معمولى» قطعه اى است به نام «تقصير من بود». آرش در اين ترانه تقصير همه چيز را برگردن گرفته، از بحران آب و حذف تيم ملى گرفته تا معضل بيكارى و مشكلات زيست محيطى، اما چرا؟

«شايد فكر فکر كنى كه من دارم زياد نق ميزنم، ولی تو می بینی اینهمه اتفاق می افتد و اینهمه آدم با اینهمه ادعا می آیند و مسئولیت هایی را قبول می کنند از صعود تيم ملى گرفته تا ... و می خواهند بیایند غیرمعمولی باشند و ادعا کنند که آقا این پیروزی ها و این موفقیت ها و فلان و بهمان مال ماست. ولی هیچوقت برای اشتباهی که می کنند یا شکست هایی که پیش می آید، تقصیر را به گردن نمی گیرند. هیچکدامشان اینقدر جرات ندارند بگویند آقا من اینجا اشتباه کردم یا مثلا من باید اینجا اینکار را می کردم و نکردم. هیچکدامشان اینقدر بزرگ نیستند درعین حال که اینقدر ادعا هم می کنند. البته این چیزی ست که همه جا هست،‌ توی همه ی دنیا. در زندگی شخصی من یکسری اتفاقها می افتاد که همه ی آنها برمی گشت به خود من، اتفاقهای خیلی کوچک. و یکروز من داشتم با کسی که خیلی به من نزدیک بود صبحت می کردم و او هم مدام داشت من را قانع می کرد که این اشتباهاتی که اتفاق افتاده و خوشآیند هم نیست تقصیر خودت است. بعد که از پیش من رفت، من ناخودآگاه احساس کردم که اينطور كه او استدلال ميكرد، خیلی چیزهای دیگر هم می تواند تقصیر خودم باشد، و این بود که به گردن گرفتم. بالاخره یکی باید گردن بگیرد. خیلی ها به من می گویند که این آهنگهایی که گوش می کنیم خیالمان راحت می شود که بالاخره یکی به گردن گرفت.»

از نكات درخور توجه سبك و حال و هوايى متفاوتيست كه قطعات آلبوم «آدم معمولى» دارند. باتوجه به اينكه قطعات در طول چهار سال ساخته و پرداخته شده اند، اين تفاوت رنگ و بو آنقدر هم دور از انتظار نيست، اگر چه خود آرش يكدست نبودن سبك كارها را يك مشكل ميداند:

«این اشکال است به نظر من، ولی خیلی هم سخت است. چون این آلبوم، آلبومی ست در مرحله ی تجربه و من فکر نمی کنم هیچ گروهی را بشود پیدا کرد، یعنی خیلی کم اند گروههایی که آلبوم اول و دومشان به آن صدای مطلوبشان رسیده باشند. چه از لحاظ سبک آهنگ سازی، چه از لحاظ خواندن خواننده و خیلی چیزهای دیگر. این، یک تجربه بود که من می خواستم ببینم كلام فارسى را در ميتوان با چه سبكهايى كه من بلدم، پيوند داد. برای همین قطعات یعنی یکجایی کانتری می شود، یکجایی بلوز است و یکجاهایی هم مثل همین قطعه «ترانه» یا قطعه «زورباى ملايرى» یک چیزی ست که من را خیلی یاد اروپای شرقی یا آذربایجان و ارمنستان و آنجاها می اندازد، و این اشکال است

شعرها را آرش خودش می نويسد. ازچه چيزهايی الهام می گيری:

حوادث روزمره که نکته اصلی قضيه است من به صورت روزمره به دنبال اخبار هستم از بچگی اينجوری بزرگ شدم... اين نکته ها را از اخبار جدا می کنم و يک موقع اين تناقض ها آنقدر زياد است که برای الهام گرفتنم مشکلی ندارم.....

فکر می کنی يک قطعه ای کار کنی که مثلا نگرانی ات درمورد چيزی مثل يک حمله احتمالی نظامی به ايران را نشان بدهد؟ آرش درپاسخ می گويد:

نگاه من به اين قضيه در سطح انسانی ای است . اينکه اگر امريکا به ايران حمله بکند نه می تونم جلوش رو بگيرم يا نه. قطعا احساس خوبی ندارم .من از نظر آدمی می بينم که عشق ش را ازدست می دهد. اينها خيلی دردآورد است يا مثلا فقر واين جور چيزها. تا اينکه به خواهم درگير مساله سياسی بشوم .من اين زبان را بلدم.

می گويم آرش، فکر می کنی موسيقی ای که می سازی کجا برای شنيدن بهتر است؟ می گويد:

شايد برای رانندگی خوب باشد. البته اگرترافيک باشد، خوب نيست چون خيلی نق ميزند، اما چيزهايی درآن است که درآن فضا قدری هست. موسيقی ای نيست که بنشينيم باآن برقصيم ونه می شود نشست وبه صورت جدی فکر کرد.

می پرسم "سی دی دوم" چه چه فرقی با اولی دارد:


فرق زيادی ندارد. در بخش موسيقی سعی کردم از راک دور شوم. شايد يک تم هايی را بتوان از موسيقی ايرانی وارد کرد اما نه وقت اين کار را زيادداشتم ونه ابزارش را. مثلا يک سری آدم ديگه که بتوانند کمک کنند. خيلی دوست داشتيم موسيقی شرق اروپا و کولی ها رابياوريم که شايد بعدا تکميلش کنيم. از نظر کلامی پخته تر به نظر می رسد ولی باز هم يک تجربه است... هنوز نمی توانم بگويم که کامل هستيم..... اما روند به نظرم خيلی رو به رشد است...قطعا به خاطر بازخوردی که از مردم گرفتم از اين کارراضی هستم.

چه شد که اين سبک را انتخاب کردی؟ نمونه های مشابه تو چه کسايی هستند در موسيقی غربی؟

درنقد های خوبی که دوستان ازکار اول کردند گفته اند از نظر فرم "کرست ريا"، و"دايرت استريتس" است. من قبول دارم به خاطر تن صدای من ونحوه سازبندی. اما از نظر محتوايی فکر می کنم کسی که در غرب بيش از همه من را تحت تاثير قرار داده باب ديلون بوده است. کسی که يک شاعر تمام عيار بود. کسی که خلاقيت شعر را بين مردم آورد وخيلی آدم هااز لئوناردکوهن تا خود دايرت استريت يا تام ويتس Tom Waitsازاو بهره گرفتند. شعروقتی که از عشق می آيد به دل می نشيند ... اين من را تحت تاثير قرار دارد. نقاد های موسيقی غرب هم می گويند که يکی از بزرگترين اتفافات راک غرب اين بود که باب ديلون از فولک به موسيقی غرب می آيد وگيتار برقی شروع می کن

ترانه‌های تولید شده کیوسک نشان دهنده سرخوردگی و خستگی قشر مرفه و یا حداقل متوسط رو به بالای جامعه است. ترانه آدم معمولی به خوبی این خستگی را نشان می‌دهد: « نمی خام عاشق بشم اگه آخرش جداییه... نمی‌خوام پولدار باشم اگه قیمتش رهاییه ... .نمی‌خوام زندگیمو به پای شهرت بریزم.... دوست دارم خودم باشم یه آدم معمولی» ریشه یابی این فرآیند به تغیر و تحولات سبک‌های زندگی‌های امروز متوجه می‌شود. آدم‌های طماع که قانع شدن برایشان در حکم آرزویی محال درآمده است. هرچه می‌دوند کمتر می‌رسند و می‌ایستند و دستی در موهای خود می‌کنند و به تمام ناکامی‌ها و نرسیدن‌ها فکر می‌کن

آرش به آمریکا مهاجرت کرده و در سان فرانسیسکو اقامت دارد. پیش از این در ایران هم با گروه دیگری کار موسیقی می کرده، ولی شغل اصلی او در زمینه رشته تحصیلی اش یعنی معماریست. او می گوید کار موسیقی برای امرار معاش کافی نیست.

او از وضع کپی رایت موسیقی شکایت دارد و می گوید که نباید موسیقی را بطور غیر قانونی ضبط و پخش کرد. انتشار هر آلبوم موسیقی برای هنرمندان و انتشارات موسیقی زمان بسیار مصرف می کند و هزینه زیادی دارد، و کسانی که از این موسیقی استفاده می کنند باید هزینه آن را بپردازند.
  پاسخ با نقل قول
قدیمی 06-16-2008   #5 (لینک مستقیم به این پست)
همكار تالار سخت افزار
 
Alcatrazz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: اینجا
نوشته ها: 849
تشکر از دیگران: 351
تشکر شده 413 بار در 291 پست
خاك



گروه خاک در سال 1995 توسط سه ایرانی مقیم آلمان شکل گرفت: شهریار خاتم (خواننده و گیتار)، افشین طهماسبی (کی‌بُرد و گیتار) و خدایار بهمنی (درامز). این سه با یکدیگر آشنا بودند و پیش از این نیز در چند گروه دیگر با یکدیگر همکاری داشتند. با پیوستن کنستانتینو کستیسین ـ یک یونانی‌الاصل مقیم آلمان ـ به گروه در سال 1998، گروه شکل نهایی خود را پیدا کرد.گروه خاک سبک خود را پاپ ـ راک معرفی می‌کند و هدف خود را درهم‌آمیختن موسیقی شرقی و غربی ـ به منظور ارتقای موسیقی ایرانی ـ و تبدیل خاک به گروهی جهانی بیان می‌کند. در وب‌سایت خاک آمده‌است: خاک یک شخص یا شی نیست. خاک یک جنبش است،
اولين آلبوم اين گروه در سال ۱۹۹۹ تحت عنوان «عاشقم باش» منتشر شد كه همه قطعات آن به فارسى بود. آلبوم جديد گروه خاك با نام "بن بست انديشه"، اگرچه مانند آلبوم اول رنگ و بوى راك دارد، ولى از لحاظ تنظيم و رنگ آميزى با آلبوم قبلى متفاوت است.
اين آلبوم دربرگيرنده هشت قطعه به فارسى، چهار قطعه به زبان آلمانى و يك قطعه هم به زبان انگليسى است.



داستان نامگذارى اين آلبوم به دوسال پيش برمى گردد كه پدر شهريار خاتم فوت كرد و او به ايران آمد و در تاكسى و هنگامى كه به حالتى مثل بن بست فكرى رسيده بود از خيابانى به نام انديشه گذشت و جلو خيابان تابلوى بن بست را ديد و با خود گفت كه نام آلبوم بعدى اش را بن بست انديشه مى گذارد.

شهريار خاتم مي گويد
مشکلات زياد است. چه از لحاظ وقتی و چه مالی. هنر کار اصلی من نيست و چيزی است که از دلم مياد و وقت براش ميذارم و سعی می کنم کامل بشه و بعد بدم بيرون


شعرها و آهنگ هاى تمامى قطعات آلبوم متعلق به شهريار خاتم است. بعضى وقت ها مثلاً شعر و آهنگ با هم مى آيند.

يعنى ملودى توى سر اوست و بعد آن را مى نويسد و سعى مى كند نسبت به آن ملودى بيت بعدى را بنويسد.

بعد، دو هفته اى مى گذرد و يكدفعه ملودى هاى آهنگ به كلى عوض مى شوند. بعضى وقت ها شعر گفته شده و خاتم سعى مى كند آهنگ را با آن بخواند و بعضى وقت ها آهنگ توى ذهن او است و نسبت به آهنگ شعرى برايش مى سازد و بالعكس نسبت به شعر آهنگ را مى سازد.


گاهى هم همه چيز به كلى متفاوت از اينها است. در اين آلبوم از سازهاى هندى مثلاً سيتار يا طبل استفاده شده است و حضور عود هم رنگ و بويى عربى به كار داده است و استفاده نكردن از سازهاى ايرانى بيشتر از اينكه به سليقه آهنگساز برگردد ناشى از در اختيار نداشتن نوازندگانى براى اين سازها است. آلبوم «بن بست انديشه» مجموعاً ۱۳ قطعه دارد
  پاسخ با نقل قول
قدیمی 06-16-2008   #6 (لینک مستقیم به این پست)
همكار تالار سخت افزار
 
Alcatrazz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: اینجا
نوشته ها: 849
تشکر از دیگران: 351
تشکر شده 413 بار در 291 پست
كاوه يغمايي



خواننده، آهنگساز، نوازنده گیتار الکتریک، آکوستیک، باس، کیبورد، درام و تنظیم کننده آهنگ های راک ایران است. شاید بتوان وی را مشهورترین و موفق ترین چهره راک ایران نامید
کاوه در سال 1347 در خانواده ای در تهران به دنیا آمد که همگی در زمینه موسیقی فعالی داشتند. پدرش "کوروش یغمایی" اولین کسی در ایران بود که شروع به ارائه آثار راک کرد. در سن 8 سالگي وارد هنرستان عالي موسيقي شد و پيانوي كلاسيك را نزد خانم نوين افروز به صورت تخصصي فرا گرفت. در همان زمان شروع به نواختن گيتار در سبك مورد علاقه اش يعني راك و سبكهاي مختلف ديگر نمود. آهنگ سازي را نيز نزد پدر خود كوروش يغمايي وعموهاي خود كامران و كامبيز فرا گرفت.
بعد از انقلاب هنرستان موسيقي تعطيل شد و با بازگشايي مجدد آن كاوه يغمايي به اجبار مدیریت جدید هنرستان، با ساز تخصصي فلوت از آن هنرستان فارغ التحصيل شد. در سال 1373 وارد دانشگاه آزاد شد و شروع به نواختن گيتار كلاسيك نمود.
كاوه يغمايي از سال 1363 به صورت حرفه اي در زمينه هاي مختلف از قبيل آهنگ سازي , ضبط و تنظيم موسيقي فعاليت کرده و در آلبوم هاي مختلف به عنوان نوازنده , آهنگساز و تنظيم كننده همكاري داشته است. وي به همراه بابك اميني در سال 1372 اولين كنسرت رسمي راك را بعد از انقلاب برگزار كردند.

کاوه اولین آلبوم خود را با نام مترسک در سال 1381 روانه بازار کرد و پس از آن با گروه کاوه (Kaveh Band) در سال 1382 به برگزاری کنسرت در تهران پرداخت. گروه کاوه تشکیل شده بود از:
کاوه یغمائی: خواننده، نوازنده گیتار الکتریک، باس
کامیل یغمائی (برادرش): نوازنده گیتار الکتریک
نیلوفر فرزندشاد (همسرش): نوازنده پیانو، کیبورد
ساتکین یغمائی (خواهرش): همخوان


در سال 1384 پس از اینکه هرکاری کرد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار آلبوم جدیدش را صادر نکرد، کاوه به همراه همسر و دوقلوهایش به ونکوور کانادا مهاجرت کرد و در آنجا مشغول ادامه فعالیت هایش در زمینه موسیقی شد




گفتگوی میثم یوسفی با کاوه یغمایی

از کی فهمیدین که ژن موسیقی توی وجودتان هست؟

یغمایی - من هنوز مردد هستم که موزیسینم یا نه؟! اگر منظورتان زمانی‌ست که وارد هنر موسیقی شدم دقیقا در سن هفت سالگی بود؛ آن زمان در کنسرواتوار تهران موسیقی را به صورت آکادمیک شروع کردم. پدر و مادرم تصمیم گرفتند پیانو ساز اصلی من باشد و این اتفاق در سال 1357 افتاد. پیانو را با استادم خانم نوین افروز شروع کردم، البته با توجه به شرایط خاص کشور بعد از سه سال کنسرواتوار تهران منحل شد. بعد از این در منزل بود که با کنترل پدرم و عموهایم کامران و کامبیز یادگیری موسیقی را ادامه دادم و با گیتار الکتریک آشنا شدم. سه سال بعد وزارت ارشاد تصمیم گرفت کنسرواتوار را با تغییر نام به هنرستان سرود و آهنگ‌های انقلابی بازگشایی کند و بالاخره در سال 68 من ازاین مرکز موسیقی فارغ‌التحصیل شدم.

- از گیتار الکتریکی که در منزل با آن آشنا شده بودید بگویید.

یغمایی - در دوره‌ای که در منزل به فراگیری موسیقی مشغول بودم با استایلی از موزیک آشنا شدم که در هیچ آکادمی‌ای تدریس نمی‌شد، یعنی موسیقی راک (Rock Music). گذشته از این فهمیدم گیتار الکتریک با کشش و جذابیتی که برای من دارد به مراتب از پیانو به من نزدیک‌تر است. در دانشگاه گیتار کلاسیک را برای خودم انتخاب کردم ولی این‌هم چیزی نبود که می‌خواستم. برای همین هم‌چنان سازی که مدنطرم بود ساز رویایی‌ام گیتار الکتریکِ Fender Stratocaster بود که از دوازده سالگی با آن آشنا شده بودم و هروقت می‌خواستم از زیر تخت بیرون می‌آوردم و از آن لذت می‌بردم.

- فکر می‌کنید گیتار اسپانیایی‌تان در معرفی شما به عنوان یک هنرمند موثرتر بوده یا خودتان با هویت و روحیه‌ی ایرانی؟

یغمایی - با توجه به سوال‌تان فکر می‌کنم مثل خیلی از دوستان ما که در دوره‌ای از تاریخ کشورمان گیتار را غربی می‌پنداشتند، بر این باورید که گیتار متعلق به اسپانیاست. گیتار سازی‌ست ایرانی که در ایران 3000 سال پیش نواخته می‌شد. مجسمه‌هایی مربوط به وجود گیتار در این دوران پیدا شده است که در موزه‌ی ایران نگهداری می‌شود. این ساز بعد از هزاران سال به عربستان راه پیدا می‌کند و در آن‌جا به گیتار 5 سیم تبدیل شده و با حمله‌ی اعراب به اسپانیا گیتار هم به این کشور وارد می‌شود و به گیتاری تبدیل می‌گردد که امروز به اسم گیتار اسپانیایی می‌شناسیم.
اکثر دیکشنری های موسیقی آگاهانه یا ناآگاهانه تاریخ گیتار را از قرون وُسطا به بعد مطرح می‌کنند و تاریخ واقعی را به فراموشی سپرده‌اند. برای دوستانی که در این زمینه علاقه‌مند به تحقیق هستند سایتی معرفی می‌کنم ولی باید تاکید کنم که در اینترنت اطلاعات آن‌چنان جامع نیست و می‌توانند این تحقیق را با مجرای معتبرتری پیگیری کنند. به عنوان مثال می‌توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید:
[فقط كساني ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

- باتوجه به این‌که موسیقی ما در سطح جهان زیاد شناخته شده نیست، تا چه حد توانسته‌اید هویت ایرانی را در کارهای‌تان رعایت ‌کنید و این هویت چقدر برای غیر ایرانی‌ها قابل قبول است؟

یغمایی - امروزه به ندرت موسیقی کشوری برای تمام نقاط جهان شناخته شده است ولی از طرفی مثل همه‌ی هنرمندان دنیا من هم متعلق به خانواده و کشور خودم هستم و به عبارت دیگر خصوصیات و روحیات ایرانی من از من جدا نیست. با علم به این‌که موسیقی کشورم یکی از عمیق‌ترین و باارزش‌ترین موسیقی‌های جهان است برای شناساندن آن به دنیای امروز با تمام توانم تلاش می‌کنم.

- با موسیقی نواحی ایران تاچه حد آشنا هستید؟

یغمایی - به دلیل وسعت زیاد دامنه‌ی فعالیتی این موسیقی هرچقدر هم با موسیقی محلی کشورم آشنا باشم شناختم ناچیز و غیرقابل بحث است. در واقع من از سال 1368 با ضبط آلبوم دیار (کوروش یغمایی) که در آن سال اولین ترکیب موسیقی پاپ و محلی ایران و همین‌طور اولین آلبوم موسیقی پاپ بعد از انقلاب اسلامی بود با موسیقی محلی به صورت حرفه‌ای آشنا شدم. بعد از آن کارهای زیادی در زمینه‌ی موسیقی محلی انجام دادم و در دانشگاه هم با انتخاب ساز تار سعی کردم بیشتر با این موسیقی ارتباط برقرار کنم. یکی از اهداف اصلی‌ام در آینده حمایت و کار بیشتر بر روی این نوع موسیقی است.

- موسیقی ما توانایی تلفیق با موسیقی دیگر نقاط جهان را داراست؟

یغمایی - تلفیق دو استایل موسیقی در مقطع کوتاه زمانی -مثلا چند دهه- توسط یک آهنگ ساز امکان‌پذیر نیست. یک استایل موسیقی از یک نقطه‌ی جهان با پیشینه‌ای هزاران ساله با موسیقی دیگری از یک نقطه‌ی دیگر دنیا به سادگی با هم تلفیق نمی‌شوند. ما فقط می‌توانیم دو استایل موسیقی را با هم ترکیب کنیم و زمانی که به آن گوش می‌کنیم باید قبول کنیم که این دو در هم حل یا تلفیق نشده‌اند، بلکه در کنار هم و به موازات هم صدایی جدید را تولید کرده‌ایم. به عنوان مثال حتی یک ترکیب از این ترکیب‌های بی‌شمار پایدار باقی نمانده و مثل نوری در یک دوره‌ی کوتاه روشن و بعد از مدتی خاموش شده است اما استایل‌‌های پایه و باریشه‌ی جهان به قوت خود باقی‌اند، از موسیقی محلی ما گرفته تا موسیقی هندی و موسیقی راک. به همین دلیل فکر می‌کنم تلفیق موسیقی برای یک موزیسین به جز لحظاتی بازی و لذت، معنی دیگری ندارد.

- از اولین آلبوم‌هایی که از شما منتشر شد بگویید.

یغمایی - در آن دوران من با مشکلات زیادی به جز تنظیم موسیقی یا خواننده مواجه بودم. صنعت موسیقی(Music Industry) کشور کاملا از بین رفته بود و ایران با بحران شدیدی در زمینه‌ی موسیقی پاپ روبرو بود. چون چندین سال این موسیقی ممنوع بود و مردم تشنگی زیادی نسبت به آن داشتند افراد زیادی از این فرصت سو‌ء استفاده کردند و با ارتباطاتی که داشتند به سرعت به اهداف اقتصادی‌شان رسیدند.

- چگونه؟

یغمایی - مثلا با انداختن یک عکس غیرمتعارف به روی جلد کاست یک شبه ره صدساله را می‌پیمودند و فروش آلبوم‌ آماتور و بی‌ارزششان را به هزاران نسخه می‌رساندند. یا با در آوردن ادای خوانندگان قبل از انقلاب دل میلیون‌ها ایرانی را به دست می‌آورند و در عرض چند هفته تبدیل به بزرگ‌ترین ستاره‌ی پاپ کشور می‌شدند. لازم به توضیح است که حتی در فقیرترین کشورهای دنیا هم ستاره‌ی پاپ وجود دارد، ولی مطلبی که آن زمان کسی به آن توجه نکرد این بود که آیا ما دارای صنعت موسیقی معتبری هستیم و آیا بعد از سال‌ها ممنوعیت پایه‌‌های این صنعت به درستی بنا می‌شود؟

- منظورتان از صنعت موسیقی چیست؟

یغمایی - زمانی که یک خواننده می‌خواهد کار خودش را به بازار ارائه کند به عواملی احتیاج دارد که همه‌ی این عوامل را صنعت موسیقی می‌نامیم. عواملی مثل: تبلیغات، تلوزیون، رادیو، ماهواره، صدابرداری حرفه‌ای، آموزش موسیقی، ساخت و فروش ساز، شرکت‌های پخش معتبر، مکان‌هایی برای اجرای زنده‌ی موسیقی به صورت روزانه و همین‌طور شبانه، کپی رایت، فروشگاه‌های معتبر موسیقی، خُرده فروشی، سالن‌های اجرای کنسرت و ...
امروز شرکت‌هایی در دنیا وجود دارند که برای حمایت از هنرمندان خودشان قوی‌ترین کانال‌های ماهواره‌ای را تحت کنترل 24 ساعته دارند، مثل سونی، BMI، Nashvill، و ... در آن زمان حقیقتا با مشکلات زیادی روبرو بودیم و همه‌ی این مشکلات را اعلام کردیم ولی هیچ‌وقت جوابی نگرفتیم.




- ما خواننده‌هایی داشتیم که کار حرفه‌ای موسیقی را با شما شروع کردند یا در اولین آلبوم‌شان شما به عنوان موزیسین حاضر بودید، مثل آریو حبیبی و پیمان نیکسار...

یغمایی - آریو و پیمان دارای استعدادهای خوبی هستند ولی مثل همه‌ی خواننده‌های ما دچار کمبود اجرای زنده و به دنبال آن کمبود مهارت در خوانندگی هستند. البته منظورم خواننده‌هایی‌ست که از استایل جدید برخوردارند، با مقلدها کاری ندارم.

- چقدر با موسیقی امروز ایران در ارتباطید؟

یغمایی - اگر منظور شما چیزی‌ست‌ که از کامپیوتر و ماهواره پخش می‌شود، اصلا ارتباط ندارم.

- نسبت به موسیقی زیرزمینی در ایران چه نظری دارید؟

یغمایی - این موسیقی تنها حرکت موسیقی ایرانی در چارچوب‌ها و استانداردهای امروزی‌ست. البته این حرکت قبل از انقلاب شروع شده بود و به موازات موسیقی پاپ آن‌روز گروه‌ها و موزیسین‌ها معتبری مثل گروه دوستان (Friends) ، اعجوبه‌ها و ... در مکان‌هایی مثل German Club اجراهای بی‌نظیری داشتند. ولی در آن زمان هم وزارت فرهنگ توجه زیادی به این حرکت خودجوش هنری نمی‌کرد. این حرکت بعد از جنگ ایران و عراق مجددا فعال شد و در نهایت گروه‌هایی مثل اوهام، 127، پیکولو، راز شب، مین و ... شکل گرفتند. استعدادهای بی‌شماری که دیگر در موسیقی امروز ایران از آن‌ها اثر و نشانی نیست بسیارند. موسیقی موسوم به زیرزمینی موسیقی آینده‌ی ایران است و همگان باید این حقیقت بزرگ را بدون چون و چرا قبول کنند.

- شما از اولین افرادی بودید که از امکانات صداسازی دیجیتال در کارهایتان استفاده کردید، فکر نمی‌کنید تکنولوژی و سهل‌الوصول شدن آن باعث ورود نابلدانی که توانایی نوشتن یک پارتیتور ساده را هم ندارند به موسیقی شده است؟

یغمایی - موسیقی بزرگ‌تر و قدرت‌مندتر از آن است که تکنولوژی بتواند پوششی بی‌ارزش برای آن به وجود بیاورد. هرکسی هر کاری که می‌خواهد یا بلد است انجام دهد. چیزی که باقی می‌ماند نه پارتیتور است نه صداسازی، تنها هنر است که باقی خواهد ماند. هنر چیزی‌ست که من همیشه محسور و مبهوت آن‌ام.

- تحصیلات موسیقی چقدر در کار یک هنرمند موثر است؟

یغمایی - اگر در مورد نوابغ و هنرمندان ژنی صحبت می‌کنیم من کاملا مخالف تحصیلاتم. حتی ممکن است نتیجه‌ی معکوس داشته باشد و در نهایت هنرمند را به بیراهه هدایت کند. ولی در مورد هنرمندان عادی یا با استعدادی معمولی، کاملا با تحصیلات موافقم و بدون شک روش آکادمیک را توصیه می‌کنم.

- از نظر امکانات، اعم از استودیو و ... داخل ایران با ونکور چه اندازه تفاوت دارد؟

یغمایی - تفاوت... زیاد... خیلی زیاد. البته من در مورد وسایل و تجهیزات صحبت نمی‌کنم، در مورد هنر و علم صدابرداری صحبت می‌کنم که یکی دیگر از عوامل صنعت موسیقی‌ست. این نقیصه برای موزیسین‌های سنتی و کلاسیک قابل تشخیص نیست چون این حساسیت متعلق به موزیک امروزی‌ست. از آن‌جایی که موسیقی پاپ در ایران سال‌هاست که با مشکلاتی بی‌مورد روبروست، صدابرداری مدرن در ایران وجود ندارد و باید به زودی در این زمینه اقدام شود چون امروزه بدون صدابرداری معتبر نه موسیقی معتبر خواهیم داشت و نه سینمای معتبر. لازم به توضیح است که ترکیه، کشوری که در 30 سال پیش به مراتب در زمینه‌ی صدابرداری از ما عقب‌تر بود امروزیکی از قوی‌ترین صدابرداری‌ها را در جهان هنر داراست.

- بزرگ‌ترین استاد زندگی‌تان چه کسی بوده؟

یغمایی - کوروش یغمایی، کامران یغمایی، کامبیز یغمایی.

- در موسیقی چقدر به سلایق پدرتان نزدیکید؟

یغمایی - علاقه‌ی من به پدرم کوروش بسیار نزدیک است، ولی مثل هر پدر و پسر دیگری دیدگاه‌هایمان متفاوت. به عنوان پسر کوروش یغمایی مسئولیتی سخت و طاقت‌فرسا بر گردن دارم. قبل از این‌که هر اثر هنری از من تولید بشود از من انتظار هست، انتظاری سخت‌گیرانه و موشکافانه. من با تمام هنر و تکنیکی که از کوروش یاد گرفتم باید سعی کنم با کاری متفاوت، رنگی دیگر به خانواده‌ی هنرمند یغمایی اضافه کنم.

- از فعالیت‌های همسرتان خانم نیلوفر فرزندشاد که نوازنده‌ی چیره‌دست پیانو هستند بگویید؟

یغمایی - دو سال پیش من و نیلوفر صاحب دوقلوهای عزیزمان شدیم، آنیکا و ورونیکا. در این مدت نیلوفر بیشتر از یک موزیسین نقش یک مادر را داشت، ولی به زودی در تور و کنسرت آینده‌مان در ایالات متحده و دبی من را همراهی خواهد کرد. الان در حال برنامه‌ریزی برای کنسرت‌ها هستیم و از آن‌جایی که پدر و برادر نیلوفر در ونکور هستند قرار است که ما را در این برنامه‌ها یاری کنند.

- اگر "پیانیست" را دیده‌اید احساس‌تان را نسبت به آن بگویید.

یغمایی - در مورد پیانیست باید بگویم که به مقدار زیادی خشونت‌آمیز بود. زمانی که این فیلم را می‌دیدم همراه نیلوفر و خانواده‌ی خواهر نیلوفر بودم، در اواسط فیلم شوهر خواهر نیلوفر شروع کرد به گریه کردن و حال همه‌ی ما بد شد. خلاصه من این فیلم را به کسی توصیه نمی‌کنم.

- فکر می‌کنید اگر به جای گلوله به کودکان دنیا آواز و عشق هدیه کنیم دنیا چه رنگی می‌شود؟

یغمایی - بدون شک در آن روز جهان بهشتِ ما خواهد شد و هر انسانی رنگ مورد علاقه‌ی خودش را خواهد یافت.

- موزیسین محبوب‌تان؟

یغمایی - یان اندرسون(Ian Anderson)، ریچی بلک مور(Ritchie Blackmore)، رحمت‌اله بدیعی و جف بِک(Jeff Bec).

- اگر Imagine گروه بیتلز را ابوعطا بخوانیم زیبا نمی‌شود؟

یغمایی - با توجه به این‌که این آهنگ جاودانه‌ی موسیقی را هرکسی به هر صورتی که خواسته Remix یا کپی کرده است شما هم می‌توانید آن را ابوعطا بخوانید. ولی من همیشه به تفکر و نگارش آقای جان لنون احترام گذاشته‌ام و به عقیده‌ی من ممکن است که عمل و رفتار ما در دنیا "تصور کن" ایشان را تبدیل به ابوعطا کرده باشد ولی قطعا هدف ایشان از خواندن این آهنگ ابوعطا نبوده چون قبل و بعد از ایشان در همه‌ جای دنیا ابوعطا زیاد خوانده شده است.

- صدا فقط شنیدنی‌‌است؟

یغمایی - بدون شک به درک و شعور انسان هم بستگی دارد.

- قلب‌تان صدای کدام ساز را می‌دهد؟

یغمایی - هنوز این ساز مورد توجه همگان قرار نگرفته است.

- وقتی شنیدید که در بم زلزله شده است چه حالی داشتید؟

یغمایی - من آن زمان ایران نبودم. اگر بودم حتما به آن‌جا می‌رفتم و مثل دوستان هنرمند دیگرم مستقیما ابراز هم‌دردی می‌کردم و حتما برنامه ای هم برای اجرا تدارک می‌دیدم.

- دوست دارید در بم کنسرت داشته باشید؟

یغمایی - بله. اجرا در بم برای من یک آرزوست.


- در جایی که سکونت دارید چقدر با ایرانی‌ها در تماسید؟

یغمایی - اینجا بیشتر با ایرانی‌ها هستم. البته با توجه به شرایط کاری با ونکوری‌ها و چینی‌ها هم تماس دارم، ولی خوب ایرانی چیز دیگری‌ست.

- با توجه به این‌که مدتی‌ست در خارج از کشور سکونت دارید چقدر دلتنگ آسمان ایران می‌شوید؟

یغمایی - حقیقتا پاسخ به این سوال دشوار است، چون به هیچ عنوان و با هیچ وسیله‌ای نمی‌توانم نهایت دلتنگی خودم را بیان کنم.

- تا چه حد با شعر سر و کار دارید؟

یغمایی - فقط با شعر عالی سروکار دارم و اگر جز این باشد از شعر و ترانه متنفرم.

- یعنی چه نوع شعری؟

یغمایی - زمانی که ترانه یا شعر می‌خوانم، باید احساس کنم حقیقتا روی روح و احساسم تاثیر گذاشته است و در همین حد با شعر و ترانه آشنا هستم.

- ترانه‌سراهای آلبوم جدیدتان چه کسانی هستند؟

یغمایی - در آلبوم جدیدم تا زمان اتمام کار طاقت فرسای آلبوم آقای روزبه بمانی‌زاده من را همراهی کرده‌اند که از ایشان بی‌نهایت تشکر می‌کنم.

- چرا در کارهایی که تابه‌حال منتشر کرده‌اید به ترانه کمتر از موسیقی دقت داشته‌اید؟

یغمایی - امروزه ترانه‌ی ایران با مشکلات زیادی روبروست، بدون داشتن نگرشی در ادبیات فارسی هر کسی ترانه می‌گوید. من همیشه سعی کرده‌ام از کسانی کمک بگیرم که علاوه بر مدرن بودن، توانایی و دانش بالایی در صنایع لفظی و ادبیات ایران برخوردار باشند و این تصمیمی بسیار دشوار است. این اندیشه رواج پیدا کرده است که هرکس می‌خواهد ترانه‌ی محاوره‌ای و امروزی بگوید هرچه هجوتر و بی‌ادبانه‌تر بهتر!! در ضمن وزن ترانه‌ی فارسی عموما بر روی کارهای رِنگی و رقصی‌ست که ما در موسیقی به آن شش و هشت می‌گوییم. تبدیل این وزن به ریتم‌هایی که در موسیقی امروزی کار می‌شود مسئله‌ای‌ست بسیار فنی ولی به نظر ساده.

- کلام انتقادی و اجتماعی از مشخصه‌های اصلی موسیقی راک است، تا چه حد به این موضوع توجه دارید؟

یغمایی - ترانه‌های من همیشه بی‌ملاحظه و انتقادی بوده و خواهد بود.

- دلیل اصلی رفتن‌تان از ایران ... بود یا به دلایل دیگری مهاجرت کردید؟

یغمایی - دلیل رفتن من از ایران ...

- کی به ایران می‌آیید؟

یغمایی - سال 2008 درگیر ضبط آلبوم و تور و کنسرت خواهم بود ولی سال 2009 تصمیم دارم سفر کوتاهی به ایران داشته باشم.

- "شما پلکتون نمی‌پره؟"

یغمایی - بعضی وقت‌ها چرا. از نظر من این امر بیشتر به وضعیت عصبی و مشکلات روحی مرتبط است، بنابراین پیدا کنید پرتقال فروش را.
  پاسخ با نقل قول
قدیمی 06-16-2008   #7 (لینک مستقیم به این پست)
همكار تالار سخت افزار
 
Alcatrazz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: اینجا
نوشته ها: 849
تشکر از دیگران: 351
تشکر شده 413 بار در 291 پست
كوروش يغمايي



موسیقی Rock تقریباهم زمان با اروپا و آمریکا در ایران نیز ظهور کرد. از اولین آهنگ های راک ایران میتوان به آهنگ های کورش یغمایی اشاره کرد. این آهنگ ها هم سبک با موسیقی Rock ده 70 و هم ردیف با گروه هایی چون Dire Straite ,Camel , Deep Perple و... هستند. "دو آلبوم گل یخ و آرایش خورشید کورش یغمایی در این ده ساخته شده اند"

كوروش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت. در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند.

در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه گل یخ (شعر از مهدی اخوان لنگرودی دوست و همکلاسی اش) آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید.

از سال 1358 به مدت 17 سال پخش صدای کورش ممنوع شد. او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم دیار (ارکستراسیون آواهای محلی ایران برای ارکستر بزرگ بدون آواز) و در ادامه با تدریس گیتار زندگی را میگذرانید. پس از هفده سال اولین آلبوم با آواز او با نام سیب نقره ای ارائه گردید. پس از چندی آلبوم های دیگری از وی با نام های ماه و پلنگ - گرگ های گرسنه (موسیقی فیلم) - کابوس - آرایش خورشید - تفنگ دسته نقره منتشر شد.
کورش یغمایی در فراگیری هیچ یک از زمینه های موسیقی استادی نداشته است.
  پاسخ با نقل قول
قدیمی 06-16-2008   #8 (لینک مستقیم به این پست)
همكار تالار سخت افزار
 
Alcatrazz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: اینجا
نوشته ها: 849
تشکر از دیگران: 351
تشکر شده 413 بار در 291 پست
اوهام



اوهام از سال 1378 توسط شهرام شعرباف (آهنگساز و خواننده) و به همراهي شاهرخ ايزدخواه (گيتار) و بابك رياحي پور (باس) آغاز به كار كرد. موزيك اوهام تركيبي از سبك راك و موسيقي و سازهاي ايراني به همراه اشعار حافظ شاعر بزرگ ايراني است. اوهام اولين آلبوم خود "نهال حيرت" را در تابستان سال 1378 در تهران ضبط كرد و به دنبال آن كمپاني موزيكي كه با گروه قرارداد چاپ آلبوم را بسته بود آلبوم را براي دريافت مجوز به وزارت ارشاد تحويل داد. وزارت ارشاد اسلامي از دادن مجوز به اوهام خودداري كرد و نهال حيرت را اثري غربي و فاقد استانداردهاي قانوني خواند. پس از بارها تلاش بي نتيجه براي دريافت مجوز شركت موسيقي قرارداد خود را با اوهام كنسل كرد و آلبوم را به گروه باز گرداند.
در زمستان سال 1379 اوهام وب سايت اختصاصي خود را راه اندازي كرد و تمام آهنگهاي نهال حيرت را به رايگان در اختيار شنوندگان خود گذاشت. موزيك اوهام به سرعت شروع به پخش شدن كرد و در مدت كوتاهي بسياري از جوانان ايران با گروه راك ايراني كه شعرهاي حافظ را ميخوانند آشنا شدند. موزيك اوهام همچنين واكنشها و فيدبك بسيار خوبي از خارج از ايران دريافت كرد و به گفته بسياري از منابع خبري گروه به زودي تبديل به سمبل موزيك راك مدرن ايراني شد. در طي اين مدت اوهام بارها و بارها براي چاپ آلبوم و يا اجراي زنده آن تلاش كرد ولي هربار همه اين درخواست ها از سوي وزارت ارشاد رد شد. در زمستان سال 1380 اوهام اولين كنسرت خود را به صورت خصوصي در كليساي روس ارتودكس در تهران برگزار كرد و آلبوم نهال حيرت را به طور كامل اجرا نمود ولي همچنان از اجراي كنسرت به صورت رسمي محروم بود. در پاييز 1381 اوهام وارد استوديو شد تا دو آهنگ جديد خود را بنام مجموعه "حافظ عاشق است" ضبط كند: دو آهنگي كه بعدا معلوم شد آخرين كارهاي اوهام با اعضاي اوليه خود بودند. "حافظ عاشق است" و "راه عشق" قبل از عيد سال نو از طريق وب سايت گرو اوهام عرضه شده و به سرعت از سوي طرفداران و شنوندگان اوهام مورد استقبال قرار گرفتند (تنها در هفته اول اين دو آهنگ بيش از 15000 بار دانلود شدند...).1

در اولين ماههاي سال 1382 بابك و سپس شاهرخ به دلايل شخصي تصميم به ترك اوهام گرفتند: شاهرخ به كانادا مهاجرت كرد و بابك در آستانه ازدواج و تشكيل خانواده قرار گرفت. شهرام پس از مهاجرت و اقامت كوتاهي در كانادا به ايران بازگشت تا اوهام را به تنهايي ادامه دهد. پس از چند ماه آماده سازي و تشكيل گروهي براي اجراي زنده اوهام در بهار سال 1383 براي اجراي چند كنسرت به آلمان سفر كرد و در شهرهاي برلين / هامبورگ و روستوك آهنگهاي خود را اجرا كرد. استقبال و واكنش طرفداران اوهام و مطبوعات آلمان از اين كنسرت ها بسيار عالي بود و انگيزه بيشتري براي فعاليت بيشتر به شهرام داد. اين كنسرت ها همچنين فصل جديدي ر