|
|
|
|
#1 (لینک مستقیم به این پست) |
|
مدیر انجمن فیلم ، سینما و تئاتر
![]() تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: Hell's Highway
نوشته ها: 2,430
تشکر از دیگران: 1,897
تشکر شده 2,050 بار در 1,097 پست
|
برادپيت «جيمزدين دهه 90»
![]() ويليام برادليپيت سال 1964 در اوكلاهاماي آمريكا بهدنيا آمد. تحصيلاتش را در رشته روزنامهنگاري به پايان برد. در نوزدهسالگي براي جستجوي راهي براي رسيدن به موفقيت راهي لسآنجلس شد. در حالي كه پيش از آن حتي فكرش را هم نكرده بود كه روزگاري بازيگر سينما خواهد شد. پس از نزديك به يكسال جستجو و اين دروآندر زدن در لسآنجلس، خيلي اتفاقي وارد دنياي بازيگري شد. نخستين تجربه او در اين حيطه حضوري كوتاه در مجموعه تلويزيوني دالاس (1991 1978) بود. پس از آن در مجموعههاي تلويزيوني ديگري مثل روزهاي افتخار (1990) ظاهر شد. در همين دوران كارش را در سينما با ايفاي نقشهاي كم اهميت در آثاري نهچندان مشهور مثل بريدن كلاس (پالنبرگ) و خوشبخت با هم (دامسكي) آغاز كرد. ضمن اينكه در اين دوران بيشتر به عنوان مدل شلوارهاي جين «ليوايز» شناخته ميشد تا يك بازيگر جدي. در واقع براي اولينبار با حضور در فيلم تلماولوئيز (ريدلي اسكات) در سال 1989 بود كه به عنوان يك بازيگر شناخته شد. ريدلي اسكات در اين فيلم ديدني نقش فرعي اما مهم و تاثيرگذار به او داد. در اينجا او نقش جواني را بازي ميكند كه پس از آشنايي با تلما (با بازي جينا ديويس) پولهاي او را ميربايد و تلما به لوئيز (با بازي سوزان ساراندون) پيشنهاد ميكند كه روش همان جوانك را پيش بگيرند و در سر راهشان به يك سوپرماركت دستبرد بزنند. تلما ولوئيز يكي از مهمترين فيلمهاي ريدلي اسكات و يك فيلم جادهاي تاثيرگذار بود كه به دليل ارائه روشها و راهحلهاي عملي زن آزادخواهي در سينما مورد انتقاد و خشم بسياري از مردسالاران قرار گرفت. تقريبا همه مردهاي داستان جزو عناصر منفي آناند و در بين آنها همين برادپيت هم هست كه در راه اكلاهاماسيتي توسط دو شخصيت اصلي داستان سوار اتومبيلشان ميشود تا به مقصد برسد، اما در نهايت با دزديدن پول آنها از داستان غيباش ميزند. برادپيت با همين نقش فرعي و كوتاه اما مهم و تاثيرگذار خوش درخشيد و براي اولين بار خود را به عنوان يك بازيگر شناساند. برادپيت در همان سال در اولين فيلم تام ديسيلو به نام جاني سوييد (1991) حضور يافت. مطبوعات عامهپسند سينمايي در سالهاي آغازين فعاليت پيت و بخصوص به خاطر حضورش در افسانههاي پاييز، لقب جيمز دين دهه 90 را به او دادندپيت در اين جا نقش پسري را بازي ميكند كه در حالي كه از يك كيوسك تلفن خبر آزار ديدن دختري توسط اوباش را به پليس ميدهد، متوجه يك جفت كفش جير ميشود كه روي سقف كيوسك ميافتد. او به كمك كفشها و موسيقي «ريكي نلسن» خود را يك خواننده محبوب موسيقي پاپ تصور ميكند و اسم «جاني سوييد» را انتخاب ميكند. او به همراه رفيقاش يك گروه راك تشكيل ميدهد و پس از از سرگذراندن ماجراهايي پس از آشنا شدن با يك زن متحول ميشود. در اين كمدي ارزانقيمت نهايت استفاده از چهره و فيزيك بازيگر تازه كشف شده و خوشقيافهاي مثل برادپيت شده است. اما در نهايت فيلم اثر كاملا متوسط و در خيلي موارد ضعيف بود و نقطه مثبتي براي برادپيت در اولين نقش اصلياش در سينما محسوب نميشد. هرچند خود او بازي قابلقبول و خوبي در نقش «جاني» داشت و ثابت كرد كه ميتواند گزينه اصلي خيلي از كارگردانها براي سپردن نقشهاي اساسيتر به خود باشد. البته ميتوان به اين نكته هم اشاره كرد كه با وجود بازي خوب پيت در تلما و لوئيز و حضور قابلقبولاش در جاني سوييد، او در اغلب فيلمهايي كه بعدها بازي كرد بيشتر به دليل ويژگيها و خصوصيات فيزيكياش مورد استفاده قرار گرفت و به نوعي حكم دكور صحنه را پيدا كرد. يعني بيش از اين كه تواناييهاي بازيگري و مهارتهاي هنرياش در اين فيلمها ملاك حضور او در آنها باشد، به دليل ويژگيهاي فيزيكي و چهرهاي مردم پسند و مد روزاش بود كه در اين فيلمها حضور داشت. نمونه بارزش فيلم ناموفق دنياي آرام (رالف بكشي 1992) است كه يك تلفيق نقاشي متحرك و فيلم زنده بود و برادپيت در نقش كارآگاه خصوصي دنياي نقاشي متحرك، تقريبا هيچ كار مهمي در فيلم انجام نميدهد. در همين سال در فيلم شاعرانه رابرت ردفورد رودخانهاي از ميان آن ميگذرد حضور پيدا كرد و يكي از نقشهاي اصلي فيلم را به عهده گرفت. در نقش پسر يك ماهيگير كه همراه با برادرش آموخته كه ماهيگيري را عاشقانه دوست بدارد. با گذشت زمان بين دو برادر فاصله ميافتد و سالها بعد پيت به عنوان يك خبرنگار در دفتر روزنامهاي مشغول به كار ميشود، به الكل اعتياد پيدا ميكند، با يك دختر نيمه سرخپوست آشنا ميشود، به خاطره راه انداختن دعوايي در يك كافه زنداني ميشود و بالاخره در جريان يك دعوا به قتل ميرسد. از اين فيلم به بعد بودكه برادپيت تصميم گرفت از درجا زدن در قالبي ثابت و كليشه استفاده از فيزيك و چهرهاش فاصله بگيرد و با ايفاي نقشهايي متفاوت، تواناييهايش در بازيگري را هم نشان دهد. پس از بازي در كنار بازيگران معروفي چون پاتريشيا آركت، دنيس هاپر، گري اولدمن، كريستوفر واكن، ساموئل ال جكسن، تام سايزمور و... در فيلم داستان عاشقانه واقعي (1993 توني اسكات) كه فيلم قابلقبولي هم بود، شايد اولين نقش مهم كارنامهاش را در نقش يك قاتل زنجيرهاي در فيلم كاليفرنيا (1993 دومينيك سنا) بازي كرد. پيت در اين جا نقش يك بزهكار جوان بسيار خشن را بازي ميكند كه پس از قتل صاحبخانهاش توسط نامزد بيخبر خود فرار ميكند و در طول فيلم پس از كشتن چند نفر، سرانجام خود نيز كشته ميشود. فيلم شايد نخستين اثري بود كه كليشههايي مثل وجود و حضور بنيادي خشونت در جامعه و اين كه هر آدمي ميتواند بالقوه يك قاتل خطرناك باشد را در قالب يك فيلم جادهاي به كار گرفت. چيزي كه بعدها اوليور استون در قاتلين بالفطره (1994) آن را به اوج رساند. به هر حال كاليفرنيا اثري بود كه در آن براد پيت توانست از آن قالب تكراري هميشگي خارج شود و با ايفاي اين نقش غيرمتعارف و خشن، وجه ديگري از تواناييهايش را به نمايش بگذارد. پس از بازي در افسانههاي پاييز (1994 زوييك) كه نوعي وسترن ملودرام بود و براد پيت در آن نقش يكي از سه پسر يك سرهنگ را بازي ميكرد كه از ارتش، جنگ و كشتار سرخپوستان متنفر شده است، در فيلم گفتگو با خونآشام (1994 نيل جردن)، نقش يك خونآشام 200 ساله را بازي كرد كه خاطرات خود را براي يك خبرنگار بازگو ميكند: اين كه چگونه در لوييزياناي قرن هجدهم به خونآشام تبديل شده و خودش براي جلوگيري از مرگ دختر بچهاي او را خونآشام كرده است. فيلم كه نوعي نگاه تاريخنگارانه به پديده خونآشامي دارد، با وجود حضور بازيگراني مثل براد پيت، تام كروز و بويژه بازي خوب كريستين دانست، به رغم وجود مولفههاي مثبتي كه دارد، در نهايت اثري كند و كسالتبار از كار درآمد كه نتوانست طرفداران فيلمهايي از اين دست را راضي كند. سال 1995 در فيلم علمي تخيلي 12 ميمون (تري گيليام) بازي كرد و حضور متفاوتش در نقش يك بيمار روانپريش تبديل به مهمترين نقطه قوت فيلم شد. براد پيت در اجراي اين نقش آنقدر موفق و قدرتمندانه عمل كرد كه به خاطر آن كانديداي دريافت جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش دوم شد. 12 ميمون در مجموع فيلمي مغشوش و پراكنده بود و شايد حضور براد پيت را ميشد تنها نكته جذاب فيلم در نقش آن بيمار روانپريش دانست، اما شايد بهترين نقش كارنامهاش را در همين سال در شاهكار ديويد فينچر، هفت (1995) بازي كرد. در نقش يك كارآگاه جوان آرمانگرا، پرشور، كمتجربه، افسرده و عصبي كه همراه كارآگاه ويليام سامرست (مورگان فريمن)، مامور تحقيق و يافتن يك قاتل زنجيرهاي خطرناك ميشود كه طبق اصول خود كساني را كه مرتكب 7 گناه كبيره شدهاند، كشته است. براد پيت در نقش اين كارآگاه جوان در نهايت خود نيز مشمول قربانيان آن قاتل خطرناك ميشود و پس از كشته شدن زناش به دست او (به جرم زنا)، تحملاش را از دست ميدهد و آن قاتل را ميكشد و در نهايت در همان جايي در اتومبيل مينشيند كه قبلا او نشسته بود. پيت پس از حضور درخشاناش در اين شاهكار به غايت تلخ و سياه، در فيلم نهچندان موفق خوابيدهها (1996 بري لوينسن) در كنار رابرت دونيرو و داستين هافمن بازي كرد و البته به دليل ضعفهاي داستان و فيلمنامه، قابليتهايش آنقدرها به چشم نيامد. پيت سال بعد با حضور در هفت سال در ثبت (ژان ژاك آنو) نقش يك كوهنورد قهرمان اتريشي و عضو حزب نازي را بازي كرد كه براي فتح قلهاي در هيماليا به تبت ميرود، اما نظاميان انگليسي او و دوست كوهنوردش را اسير ميكنند و به يكي از اردوگاههاي اسراي جنگي در هند ميفرستند. آن دو موفق به فرار ميشوند و به لهاسا ميروند و به دالايي لاماي نوجوان پناه ميبرند. هرچند فيلم از ساختار آنچنان قرص و محكمي برخوردار نيست، اما همچنان بازي پيت در اين فيلم قابل توجه است. در همين سال در تريلر سياسي آلن. ج. پاكولا به نام خودشيطان نقش يك جوان اهل ايرلند شمالي را بازي كرد كه به خاطر كشته شدن پدرش به دست سربازان انگليسي به ارتش جمهوريخواه ايرلند ميپيوندد تا انتقام مرگ پدرش را بگيرد. فيلم يكي ديگر از نقاط قوت كارنامه براد پيت بود كه در آن توانست تناقض بين ميل به مبارزه سياسي و زندگي عادي را به نمايش بگذارد. در 1998 در فيلم نهچندان جذاب ملاقات با جوبلك (برت) در نقش يك فرشته مرگ ظاهر شد كه اجازه زندگي زميني پيدا كرده است و در سال بعد در همكاري مجددي با ديويد فينچر در فيلم تلخ و خشن باشگاه مبارزه (1999) يكي ديگر از نقشهاي خوب كارنامهاش را به نمايش گذاشت. در نقش يك فروشنده صابون كه شخصيت اصلي داستان (ادوارد نورتن) را كه افسرده و بيخواب است، همراهي ميكند و در نهايت معلوم ميشود كه او تنها در تصورات اين شخصيت حضور داشته است. در سال 2000 در فيلم گنگستري قاپزني (گاي ريچي) نقش يك بوكسور ايرلندي را به طرزي درخشان و فوقالعاده بازي كرد. يازده يار اوشن، آقا و خانم اسميت، تروا، نقش غيرمتعارف و متفاوتاش در بابل و ... از جمله نقشآفرينيهاي او در سده جديد هستند. مطبوعات عامهپسند سينمايي در سالهاي آغازين فعاليت او و بخصوص به خاطر حضورش در افسانههاي پاييز، لقب جيمز دين دهه 90 را به او دادند. هرچند خود پيت مقايسهاش با جيمز دين را درست ندانسته و گفته كه جيمز دين در3 فيلم سه نقش مشابه را بازي كرده، در حالي كه او سعي ميكند خودش را در فيلمها تكرار نكند. به هر حال دوستداران سينما تا امروز براد پيت را به عنوان ستارهاي خوش چهره شناختهاند كه بازيگر تعدادي از فيلمهاي پرفروشسالهاي اخير و عكسهايش تزيينكننده نشريات مختلف بوده است، اما پيت پس از جدايي جنجالآفريناش از جنيفر آنيستن و ازدواج با آنجلينا جولي، سعي كرده كه در فعاليتهاي اجتماعي و بشردوستانه نيز حضور داشته باشد. سفرهاي مختلف او همراه همسرش به مناطق محروم دنيا و قبول كردن چند بچه ويتنامي، اتيوپيايي و ... به فرزندخواندگي، تلاش براي كمك به مردم منطقه جنگزده دارفور سودان و ... از او و آنجلينا جولي چهرههايي ساخته كه در كنار بازيگري، با چنين فعاليتهايي نيز به كسب محبوبيت و خبرسازي ميپردازند. او و همسرش اخيرا در يك آمارگيري جزو ثروتمندترين ستارههاي آمريكا در رشتههاي مختلف برگزيده شدند. جام جم |
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
|
|