|
|
|
|||||||
| فیلم، سینما و تئاتر بحث و تبادل نظر پیرامون هنر سینما، فیلم ، تئاتر و موضوعات مرتبط. لطفا عناوین مناسب انتخاب کنید. |
|
![]() |
|
|
لینک مستقیم | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
|
|
#1 (لینک مستقیم به این پست) |
|
مدیر انجمن فیلم ، سینما و تئاتر
![]() تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: Hell's Highway
نوشته ها: 2,430
تشکر از دیگران: 1,897
تشکر شده 2,050 بار در 1,097 پست
|
دیالوگ های زیبا
در این تاپیک دیالوگ های زیبای فیلم ها رو بنویسید.دیالوگ های فیلم های خارجی میشه فقط انگیسی نوشت یا با ترجمه.نام فیلم و توضیحی درباره اون قسمت از فیلم رو هم بنویسید .
فیلم:سویینی تاد سویینی تاد بعد از سالها به خونش برگشته و با تیغ هاش که قصد داره با اونها از قاضی شهر و ... انتقام بگیره حرف می زنه: Mrs. Lovett (spoken) My! Them handles is chased silver, ain't they? Sweeney Todd (spoken) Silver, yes. (sung) These are my friends. See how they glisten. See this one shine... How he smiles in the light. My friend. My faithful friend... Speak to me friend. Whisper... I'll listen. I know, I know you've been locked out of sight all these years, like me My friend... well I've come home to find you waiting. Home, and we're together! And we'll do wonders. Won't we? You there, my friend? Mrs. Lovett I'm your friend too, Mr. Todd If you only knew, Mr. Todd Ooh, Mr. Todd You're warm in my hand. You've come home! Always had a fondness for you, I did. Sweeney Todd (simultaneously) Come let me hold you. Now, with a sigh, you grow warm in my hand. My friend! My clever friend... Mrs. Lovett Never you fear, Mr. Todd You can move in here, Mr. Todd Mr. Todd, splendors. You never have dreamed all your days will be yours! I'm your friend and you're mine! Don't they shine beautiful? Silver's good enough for me, Mr. T. Sweeney Todd (simultaneously) Rest now, my friends. Soon, I'll unfold you. Soon you'll know splendors You never have dreamed all you days, my lucky friends 'Til now your shine was merely silver. Friends, you shall drip rubies, you'll soon drip precious rubies... (spoken) AT LAST! MY RIGHT ARM IS COMPLETE AGAIN! |
|
| 2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند : | arash shivatir (08-26-2008), Mr.M.J (08-23-2008) |
|
|
#2 (لینک مستقیم به این پست) |
|
مدیر انجمن فیلم ، سینما و تئاتر
![]() تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: Hell's Highway
نوشته ها: 2,430
تشکر از دیگران: 1,897
تشکر شده 2,050 بار در 1,097 پست
|
فیلم نشانه ها (signs) با بازی مل کیبسون
در زمین در مزرعه ها نشانه هایی به وجود اومده .و در آسمون نور های عجیبی دیده شده.گراهام ، کسی که قبلا کشیش بوده و 6 ماه پیش بعد از مرگ همسرش تصمیم گرفته دیگه کشیش نباشه.با برادرش مریل درباره این اتفاقات حرف می زنه: مریل: بعضی ها فکر می کنن احتمالا دنیا داره به آخر می رسه گراهام: درسته - به نظر تو هم ممکنه؟ - آره - چطور این حرف رو می زنی؟ - این جوابی نبود که می خواستی؟ - تو که دیگه نباید مثل گذشته تظاهر کنی که من تسکین می دادی - مردم به دو دسته تقسیم می شن وقتی به تجربه عالی می رسن - "گروه اول اینو بیشتر از یه شانس و اتفاق می دونن،مثل یک نشانه یا علامت ،نشان از کسی که اون بالاست و مراقب اوناست. گروه دوم صرفا اونو یه اتفاق می دونن، یه اتفاق خوب ،و من مطمئنم آدمای گروه 2 به اون نود ها در آسمون با شک و تردید نگاه می کنن. برای اونا وضعیت 50 50 هست.ممکنه بد باشه.ممکنه خوب باشه.ولی قلبا احساس می کنن هر اتفاقی بیفته اونا تنهان و همه چیز به تلاش خودشون یستگی داره و این اونا رو می ترسونه،آره اینجور آدما هستن.ولی عده زیادی توی گروه یک هستن که وقتی اون نور هارو می بینن به صورت معجزه به اونا نگاه می کنن و در قلبشون احساس می کنن هر اتفاقی بیفته یکی هست که کمکشون کنه و این بهشون امید میده. تو باید از خودت بپرسی متعلق به کدوم گروه هستی،از اونایی که علائم رو معجزه می بینن یا اونایی که فکر می کنن اینا اتفاقاتی هستن که به صورت اتفاقی برای مردم میفته.یا اصلا اینطوری به سوال فکر کن آیا ممکنه هیچ اتفاق یا تصادفی وجود نداشته باشه ؟" -من یه بار توی این دسته بودم.من با راندامیکی بودم.اون اینجا نشسته بود و خیلی جالب به من خیره شده بود من خواستم ببوسمش که فهمیدم آدامس توی دهنمه .من برگشتم و آدامس رو انداختم توی سطل زباله کنار مبل و برگشتم .راندامیکی روی خودش بالا اورده بود .می دونم اون لحظه ای که این اتفاق افتاد یه معجزه بود .من می تونستم اون موقع بالا میورد در حال بوسیدنش باشم! اون منو از زندگی ترسوند .من دیگه ممکنه هیچ وقت اونو بدستش نیارم.من به معجزه معتقدم .اون نور ها یه معجزن . -همین؟ - تو از کدوم گروهی؟ - بگو ببینم آروم شدی؟ - آره شدم. - پس دیگه چه اهمیتی داره من از کدوم گروهم ؟ - من کلمات آخر کالین (همسرش) قبل از مردنش برات نگفتم.اون گفت "ببین...بعد چشماش برقی زد و بعد گفت به مریل بگو ضربه بزن ... می دونی چرا اینو گفت؟ چون اعصابی که موقع مرگش بهش می رسید بهش می گفت .چون خاطراتی از من از تو .یا یکی لز بازی های بیسبال تو یادش میومد.مریل...برادر...هیچکس مراقب ما نیست ... هیچکس... ما همه تنهاییم و تلاش خودمون رو می کنیم . |
|
| 2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند : | arash shivatir (08-26-2008), Hosein.M (09-10-2008) |
|
|
#3 (لینک مستقیم به این پست) |
|
مدیر انجمن فیلم ، سینما و تئاتر
![]() تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: Hell's Highway
نوشته ها: 2,430
تشکر از دیگران: 1,897
تشکر شده 2,050 بار در 1,097 پست
|
فیلم آغاز بتمن
بروس در کودکی پدر و مادرش از دست داده .یه معتاد اونها رو جلوی چشمش کشته و یاداوری اون خاطره همیشه عذابش میده.بروس وین با مرلی دوکارد در یک کوهستان کنار آتش نشسته و باهم حرف می زنن. - تو از پدرت قوی تری - تو که پدر من رو نمیشناختی - ولی خشمی که در وجودت هست رو میشناسم.اون خشم همراه با غم و بغض ممکن نیست مگر اینکه خاطرات کسانیکه دوستشون داشتی مثل زهر داخل رگهات جاری باشه. و یکروز می بینی آرزو می کنی کسیکه دوستش داشتش ، ایکاش هیچوقت وجود نداشت.پس اونوقت غم هات رو انبار می کنی.من همیشه اینجا در کوهستان نبوده ام .یه زمانی همسر داشتم .عشق بزرکم.اونو ازم گرفتن.مثل خودت من هم مجبور شدم یاد بگیرم که کسانی هستند که نجابت ندارند.و باید بودن تردید و ملاحظه با اونها جنگید.خشمت قدرت زیادی به تو میده ولی اگه ولش کنی ، تورو نابود می کنه . همونطور که تقریبا من رو نابود کرده . - چی جلوش رو می گیره؟ - انتقام - اون به من کمکی نمی کنه - چرا بروس؟چرا نتونستی انتقام والدینت رو بگیری؟ |
|
| Dead_Girl ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است : | arash shivatir (08-26-2008) |
|
|
#4 (لینک مستقیم به این پست) |
|
مدیر انجمن فیلم ، سینما و تئاتر
![]() تاریخ عضویت: May 2008
محل سکونت: Hell's Highway
نوشته ها: 2,430
تشکر از دیگران: 1,897
تشکر شده 2,050 بار در 1,097 پست
|
فیلم: Almost Famous پنی:من می تونم ذهنت رو بخونم.می دونم داری به چی فکر می کنی ویلیام:به چی؟ پنی :تو نگران من و راسل هستی ویلیام:آره،باید روش کار کنم پنی:تو خیلی مهربونی،خدایا کاش اون هم یه خورده شبیه تو بود ویلیام:این حرف هارو به من نزن.من می خوام مثل اون باشم. پنی:امتحانت رو از دست دادی؟ ویلیام:تو از هیچی خبر نداری. پنی:ببین،می دونم سوار اون هواپیما نمیشیم،قرار نیست سوار اتوبوس یه گروه دیگه بشم.می تونم با خدمه هواپیما استیلواترز برم ولی این رقت انگیزه و تمام دختر ها با هامبل پای میرن،پس اگه تونستی از طریق راسل بفهمی ... ویلیام:پنی... پنی:فراموشش کن.من تنهایی با هواپیما به نیویورک میرم.چند تا بلیط گرفتم.می دونم زن سابقش و دوست دختر الانش قراره اونجا باشن. ویلیام:مطمئن نیستم ایده خوبی باشه پنی:از چی حرف می زنی؟راسل بهت چیزی گفته؟ ویلیام:نه ،نه ،من چیزی نمی دونم پنی:خوب، می دونم که اون دوست داره من اونجا باشم. ویلیام:بیدارشو! به نیویورک نرو. پنی:چرا سر من داد می زنی؟ ویلیام:فکر می کردم قراره بریم موراکو،موراکویی وجود نداره.هیچوقت هم وجود نداشته.حتی پنی لینی هم در کار نیست،من حتی اسم واقعی تو رو هم نمی دونم. پنی:حتی اگه مردی رو در دنیای واقعی ملاقات کرده بودم، که مثل تو بهم نگاه می کرد... ویلیام:کی و کجا قراره این دنیای واقعی ظاهر بشه؟منظورم اینه که واقعا گیج شدم.تمام این قواعد و این گفتار و اسم های مستعار.. پنی: عزیزم تو واسه راک اند رول خیلی خوبی. ویلیام:خوب؟کی می خوای دست برداری؟تو کی می خوای خوب بشی؟ من تاریک و مرموز و افسرده ام و می تونم واسه همتون خطرناک باشم (پنی لبخند می زنه)من خوب نیستم.این رو باید بفهمی.من دشمن شما هستم. پنی:تو باید برای من خوشحال باشی، تو خبر نداری تو خلوتمون به من چی میگه.شاید این عشق باشه.اونقدری که می تونه واسه یه نفر وجود داشته باشه... ویلیام:کسی که تو رو واسه 50 دلار و یه باکس آبجو به هامبل پای می فروشه؟من اونجا بودم.اونجا بودم!....اوه خدای من !متاسفم... پنی(در حالی که اشک از چشماش سرازیر شده با خنده می پرسه): چه نوع آبجویی؟ |
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| انواع فال | FaitHleSs | روانشناسی و مقالات موفقيت | 233 | 4 روز پیش 12:14 PM |
| کارگاه مجازی آموزش فنون داستان نویسی/louh.com | payam69 | ادبيات | 17 | 08-05-2008 07:48 PM |
| قابل توجه خانمهای که میخواهند زیبا باشند | Parisaa | بهداشت , سلامت , آرایش و زیبایی | 0 | 07-02-2008 01:49 PM |
| 10 والپیپر زیبا از فیلم های 2008 | Mafia | گرافیک و Wallpaper | 0 | 06-21-2008 06:40 PM |
| ماشينهاي دلخواه | Ghazal.M | گوناگون | 22 | 03-21-2008 08:46 PM |