داداییسم
داداییسم را میتوان زاییده نومیدی و اضطراب و هرج و مرج ناشی از آدمکشیها و خرابیهای جنگ جهانی اول دانست. داداییسم زبان حال کسانی است که به پایداری و دوام هیچ امری امید ندارند، در واقع داداییسم با همه چیز مخالف است، حتا با داداییسم. غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر، اخلاق و اجتماع بود. آنان میخواستند بشریت و در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند و بیشک چون بنای این مکتب بر نفی بود، ناچار میبایست شیوه کار خود را هم بر نفی استوار و عبارتهایی غیرقابل فهم انشا کنند. شاعران این مکتب کلماتی را از روزنامه جدا میکردند و با کنار هم گذاشتن آنها شعر میسرودند که جملاتی کاملاً بیمعنی پدید میآمد. یکی از بنیانگذاران داداییسم میگوید: در ساعت فلان بعدازظهر فلان روز، در اتاق پشت میز بودیم و یکی داشت دست در دهانش میکرد. فرهنگ لغت را باز کردم و لغت دادا _ به معنی اسب چوبی بچهها_ آمد. دادای اروپایی در سال۱۹۱۶ در زوریخ توسط گروهی از هنرمندان و نویسندگان بنیاد گرفت که ژانآرپ فرانسوی و تریسان تسارا، شاعر رومانیایی از آن جمله بودند. بسیاری از روشنفکران اروپایی در طول جنگ جهانی اول در سوییس (که در طول جنگ بیطرف باقی ماند) پناه گرفتند، در نتیجه یک فضای هنری زنده و پویا در این کشور بهوجود آمد. مرکز فعالیتهای داداییستی در زوریخ «کاباره ولتر» بود؛ کلوپ شبانهای که در فوریه ۱۹۱۶ به وسیله هوگو بال، شاعر و موسیقیدان آلمانی تاسیس شد. خواندن شعرهای بیمعنا، همراه با موسیقی گوشخراش، از جمله برنامههای معمول این کاباره بودند. در تابستان ۱۹۱۶، لفظ «دادا» برای نامیدن کار و هدف این گروه برگزیده و به جای نام ولتر، که نویسنده بزرگ اخلاق و طنزپرداز بود، انتخاب شد. اعمال و رفتار غیرمتعارف در این کلوپ شبانه موجب شکایت ساکنان اطراف آن گردید، در نتیجه در ۱۹۱۷ به اجبار تعطیل شد. دادا، جنبش هنری که به عنوان طغیانی در برابر سرخوردگیهای ناشی از جنگ جهانی اول بود، تا ۱۹۲۲ ادامه یافت. دادا هر چند عمر کوتاهی داشت و فقط در چند شهر متمرکز بود، تاثیر فوقالعادهای از خود به جای گذاشت و موجب شد که جنبشهای هنر پیشتاز، میثاقها، ارزشهای فرهنگی دیرینه را به چالش گیرند. دادا از جمله حرکتهای مهمی بود که جنبش فراواقعگرایی (سوررئالیسم) در پاریس از آن نشات گرفت
|