|
|
|
|||||||
|
![]() |
|
|
لینک مستقیم | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
|
|
#1 (لینک مستقیم به این پست) |
|
همکار انجمن طنز ، لطيفه و سرگرمی - فیلم، سینما و تئاتر - فرهنگ و هنر
![]() تاریخ عضویت: Jul 2008
محل سکونت: دارالخلافه
نوشته ها: 405
تشکر از دیگران: 338
تشکر شده 533 بار در 286 پست
|
همگامي واقعيت و اسطوره در تراژديهاي اونيل نگاهي به آثار يوجين اونيل از"گوريل پشمالو" تا"سير روز در شب" رحيم عبدالرحيمزاده: در ميان نمايشنامهنويسان جهان شايد آثار هيچ کدام به اندازه يوجين اونيل حديث نفس و شبيه به زندگي واقعي او نباشد. او در تمامي آثارش چه به شکل مستقيم و چه غير مستقيم تجربههاي زندگياش را در قالب نمايشنامههايي طرحريزي است. از زندگياش در کشتي به عنوان يک ملوان که منجر به خلق آثاري چون"گوريل پشمالو"، "روغن نهنگ"، "در منطقه جنگي"، "سفر دور و دراز به وطن" و... شده تا سفر به هندوراس در جستوجوي طلا که به شکلي غير مستقيم خود را در نمايشنامهاي چون"امپراطور جونز" نشان ميدهد. از اقامتش در مهمانخانههاي محقر اسکلهها که در آثاري چون"مرد يخي ميآيد" و"آنا گريستي" بازتاب مييابد تا از دست دادن کودکش که در نمايشنامه"نخستين آدم آمده است"، همه و همه بازتاب وقايع و تجربيات راستين اونيل است. اما از ميان تمامي اين آثار"سير روز در شب" به شکلي تمام عيار تمام زندگينامه اونيل را در برميگيرد و ما ميتوانيم بيوگرافي کاملي از اونيل و خانوادهاش را در اين نمايشنامه باز يابيم. پدري که بازيگر تئاتر است و مدام در سفر براي اجراي نمايش. مادري معتاد با حملههاي عصبي گاه به گاه و البته با همان نامهاي وقايع جيمز مري، برادري عياش و الکلي به نام جيمي و برادري به نام ادموند که در دو سالگي مرده و اونيل در اين نمايشنامه نام يوجين را بر او نهاده، شايد با آرزو و نوستالژياي مرگ خودش در کودکي و نام او را در نمايشنامه براي شخصيت خود به عاريت گرفته است. نگاه تلخ ادموند(که خود يوجين اونيل است) به زندگي، آوارگياش، کارش در يک روزنامه کوچک، مسلول شدنش، ويلاي ييلاقي که خانواده تابستان را در آن ميگذرانند و... همه به شکلي مستقيم برگرفته از زندگي واقعي خود اونيل است و ما را در مقابل اين پرسش قرار ميدهد که آيا اين زندگي اونيل است که چنين جانمايه دراماتيک دارد و قابل تبديل شدن به يک نمايشنامه است و يا استادي وي از دل تجربهها و واقعيتهاي روزمره، چنين اثر بديع و جانداري به وجود آورده است؟ جواب هر چه باشد حقيقتي را بر ما آشکار ميکند؛ اين که واقعيت و تجربه واقعي يکي از دستمايههاي اصلي اونيل در خلق آثارش است. اغلب کاراکترهاي او برگرفته از شخصيتهاي واقعي هستند. از خود او و خانوادهاش گرفته تا دوستاني که در طي تجربههاي مختلف با آنها سر و کار داشته و ميتوان رد پاهاي اين شخصيتها را به راحتي در زندگينامه وي پي گرفت. و شايد يکي از دلايل عمده شخصيتپردازيهاي خوب اونيل در همين نکته نهفته باشد، شخصيتهايي زنده، محکم و داراي هويت و شايد به همين دليل منتقدان بخش عمده آثار اونيل را در حوزه رئاليسم و حتي ناتوراليسم طبقهبندي ميکنند. رئاليسمي که حضور و سيطره واقعيت در آن، چنان ملموس و انکار ناپذير است که ديگر جاي هيچ شکي در رئاليستي بودنش باقي نميگذارد و حتي آن دسته از منتقدان آثار غير رئاليستي وي را نيز همچون"گوريل پشمالو" يا"خداوندگار براون" در حوزه سبکهاي التقاطي قرار ميدهند و آن را ترکيبي از اکسپرسيونيسم و رئاليسم ميدانند. *** يافتن جنبههاي واقعنمايانه در آثار اونيل شايد کار چندان دشواري نباشد چرا که در همان برخورد اول با اثر، خود را به رخ ميکشد و حتي خود را بر مخاطب تحميل ميکند. واقعيتي عريان و حتي گاه برخورنده، اما در پس اين پوسته واقعي ميتوان لايههايي از تخيل، فانتزي و مهمتر از همه اسطوره را در نمايشنامههاي اونيل جستوجو کرد. اين که اين لايهها چگونه به آثاري با چنان رئاليسم و واقعيتپردازي راه مييابد، بحثي است که بعد بدان خواهم پرداخت، اما در ابتدا از دو رويکرد عمده اونيل به اسطوره سخن به ميان ميآورم: در نخستين رويکرد اونيل با خودآگاهي کامل به سراغ اسطوره ميرود و آن را در لايههاي ظاهري اثر خود به نمايش ميگذارد و حتي سعي در آداپته کردن و امروزي کردن آن دارد. از مثالهاي بارز آن در آثار او ميتوان به سهگانه"عزا برازنده"الکتر است" و"امپراطور جونز" اشاره کرد. در"عزا برازنده الکتر است"، اونيل به بازسازي امروزي سهگانه اورستياي آشيل ميپردازد و شخصيتها و حوادث اسطورهاي را با شخصيتها و رويدادهاي قرن نوزدهمي عوض ميکند به جاي آگاممنون فرمانده سپاه آخايي در جنگ تروا، سرتيپ ازرامنون را مينشاند که در دريا مشغول جنگ است و به جاي"کلي تم نسترا" همسر خيانتکار آگاممنون" همسر خيانتکار ديگري به نام کريستين را به جاي اورست، پسرشان ميگذارد که او نيز در جنگ است و بعدها انتقام ميستاند و... و آن چه جالب اين که اونيل در اين بازسازي چنان پيش ميرود که حتي به شباهتهاي آوايي اسامي نيز توجه ميکند. همان گونه که ميدانيم روايت انتقام اورستيا جداي از ابعاد دراماتيک و تراژيکش که خود را در سه گانه اورستيا اثر اشيل و الکتراي سوفکل و الکتراي اوريپيد نشان داده، سر منشايي اسطورهاي نيز دارد که نخستين بار از آن در اوديسه هومر ياد شده و منبع هر سه روايت فوق همان روايت اسطوهاي هومري است. اونيل اين روايت اسطورهاي را به قرن نوزدهم ميکشاند و آن را با يک سلسله حوادث تاريخي پيوند ميزند بدون آن که لطمهاي به ساختار اصلي روايت وارد آورد. در امپراطور جونز نيز شاهد استفاده مستقيم و آگاهانه اونيل از الگوهاي اساطيري هستيم اما او اين بار نه اسطورههاي آشناي يوناني بلکه اسطورههاي ناشناخته آفريقايي را دستمايه قرار ميدهد که در سراسر نمايشنامه در قالبهايي همچون خداي تمساح، جادوگر و اشباح و ارواح تجلي مييابد و با صداي ضربات اوج گيرنده طبل در طول نمايشنامه و صداي ادعيه و اوراد بر اين جنبههاي آئيني ـ اسطورهاي تاکيدي مضاعف ميگذارد. در رويکرد دوم اونيل به اسطوره، شاهد رويکردي پيچيدهتر و عميقتر هستيم؛ بدين معنا که تفکر اسطورهاي و الگوهاي منشعب از آن اين بار در لايههاي زيرين و يا به عبارتي ديگر در ناخودآگاه متون او متجلي ميشود. اين بار حضور اين لايه گستردهتر را در طيف وسيعي از نمايشنامههاي اونيل باز مييابيم، حتي در رئاليستيترين آثارش که به ظاهر هيچ نشان و رنگ و بويي از اسطوره ندارد: نور تروپ فراي منتقد کانادايي و يکي از برجستهترين نمايندگان نقد اسطورهاي در کتاب ارزشمندش تحليل نقد(Anatomy of criticism) به دو نوع عمده از تصاوير در آثار ادبي مبتني بر اسطوره اشاره ميکند: تصاوير بهشتي و تصاوير دوزخي که هر کدام از آنها کهن الگوهايي تکرار شونده است که ردپاي آنها را در بسياري از آثار ادبي ميتوان پي گرفت. تمام کساني که با آثار اونيل آشنا هستند شايد از به کار بردن صفت دوزخي درباره آثار وي ابايي نداشته باشند به همين دليل با برشمردن برخي از مهمترين اين کهن الگوهاي دوزخي از ديد فراي و تطابق آن با آثار اونيل سعي خواهيم کرد نشانههاي کهن الگويي و اساطيري را در آثار او بازيابيم: 1) در دنياي دوزخي رهبر ظالم، اسرارآميز و ماليخوليايي قرار دارد که هوس سيري ناپذيري دارد و در قطب ديگر فارماکوس(Pharmakos) يا قرباني نذر شونده که بايد کشته شود تا ديگران قدرت بگيرند. نمونه بارز آن نمايشنامه"گوريل پشمالو" و شخصيت ينک است. ينک يک قرباني نذر شونده است و رهبر ظالم همان ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي است که او را ميبلعد و در هم ميشکند. 2) برخلاف دنياي بهشتي که رابطه جنسي در آن پاک و بر پايه ازدواج است، در دنياي دوزخي اين رابطه به شهوت حيواني، زنا با محارم، غلامبارگي و... تبديل ميشود. به ياد بياوريم شخصيتهاي جيمي و ادموند را در"سير روز در شب" که مدام در خانههاي بدنام به سر ميبرند يا زنان بدنام نمايشنامه"مرد يخين ميآيد". 3) دنياي نباتي تصاوير بهشتي که مبتني بر باغ و چمنزار است در دنياي دوزخي تبديل به يک جنگل مشئوم ميشود که شخصيت اصلي در آن گم ميشود و جنگل او را ميبلعد يا ميخواهد نابود کند. نمونه بارز آن در آثار اونيل نمايشنامه"امپراطور جونز" است که در آن جونز در جنگل تاريک گم ميشود، در آن جا اشباح بر او ظهور ميکنند و جنگل و نيروهاي مرموز آن عاقبت او را از پاي درميآورند. 4) آب در دنياي بهشتي آب حيات است اما در دنياي دوزخي عامل مرگ است، همانند دريايي يخين در"روغن نهنگ" که موجب ديوانگي زن ناخدا ميشود و يا عنصر آب در"سير روز در شب" که مري ميخواهد خود را در آن غرق کند و در طول نمايشنامه چند بار به آن اشاره ميشود. 5) کشتي در دنياي دوزخي همان لوياتان يا اژدهاي آبهاست و حتي درون کشتي را ميتوان امعا و احشاي اژدها دانست. همانند کشتي در روغن نهنگ که زن ناخدا را در خود محبوس کرده و يا کشتن ينک و ديگر کارگران در گوريل پشمالو که آنها همچون بردگاني به کار در آن مشغولند. بردگاني با غل و زنجيرهاي نامرئي که توسط اژدهاي کشتي بليعده شدهاند. لازم به ذکر است انگارههاي آب و کشتي در اغلب آثار اونيل که به دريا مربوطند و تعداد آنها کم هم نيست به نوعي به تصاوير دوزخي آنها بازميگردد. 6) در تصاوير دنياي بهشتي راه يا جاده مستقيم وجود دارد که نمادي از سير و سلوک زاير است اما راه در دنياي دوزخي مسيري گمشده، تو در تو و بي پايان است، به ياد بياوريم مسير گمشده را در "امپراطور جونز". 7) "خانه" که نماد آن در تصاوير بهشتي معبد است، در تصاوير دوزخي تبديل به دخمهاي هراسانگيز و هولناک ميشود از آن جمله در آثار اونيل ميخانه جيمي کشيش است که در"مرد يخين ميآيد" و "آنا کريستي" شرح آن رفته است. 8) "آتش" در دنياي بهشتي آتش پالاينده است و قهرمان را تطهير ميکند اما در دنياي دوزخي تبديل به آتش سوزاننده ميشود، همچون آتش تون کشتي در"گوريل پشمالو" که يادآور آتش دوزخ است و حتي در ديالوگهاي نمايشنامه نيز چند بار به آن اشاره ميشود. 9) "پدر" در تصاوير بهشتي پدري مهربان يا پيري دانا و فرزانه است اما در دنياي دوزخي تبديل به پدر نفرت انگيز و بيرحمي ميشود، همچون جيمز تايرون در"سير روز در شب". 10) تصاوير بهشتي بر پايه نور و روشنايي شکل ميگيرد اما تصاوير دوزخي سرشار از تاريکي، وهم و هراس است. اين تاريکي و حضور سنگين شب را در بسياري از آثار اونيل مييابيم مثل"سير روز در شب"، "امپراطور جونز" و"نخستين آدم". جداي از اين 10 عنصر عمده که فراي بدان اشاره دارد، ميتوان حضور بسياري از عناصر اسطورهاي ديگر را در آثار اونيل پي گرفت از جمله شخصيت اسطورهاي در آثار وي. زيرا شخصيت اسطورهاي نيز همچنان که شخصيتهاي اونيل هستند، شخصيتيهايي تنها، برگزيده و متمايزند که برخلاف جرياني حرکت ميکنند که در راستاي هدفي قهرمانانه است. اما اکنون ميخواهيم به پرسش نخستين بازگرديم. سرچشمه اين رويکرد اسطورهاي در آثار اونيل چيست؟ در نظر نخست و از منظر روانشناساني همچون فرويد و يونگ که رويا را تجليگاه بروز اسطورهها و کهن الگوها ميدانند، ميتوان سرچشمه اسطوره را در آثار اونيل به حضور رويا و تخيل در آثار وي بازگرداند و حتي ردپاي تفکر فرويدي را به عنوان مثال در اثري همچون"عزا برازنده الکتر است" پي گرفت. هر چند اين نظر نميتواند نادرست باشد اما نميتواند به تمامي شمول و گستردگي حضور اسطوره را در آثار اونيل در برگيرد. در دومين منظر ميتوان سرچشمه تفکر اسطورهاي را در نگرش اکسپرسيونيستي اونيل جستوجو کرد؛ چرا که اونيل از يک سو با تاثيرپذيري از آثار آگوست استريندبرگ ـ که خود نيز بدان معترف است ـ که ميتوان او را نياي اکسپرسيونيستها دانست و همچنين با الهام از سينماي اکسپرسيونيستي آلمان و بالاخص فيلم"مطب دکتر کاليگاري" دست به خلق آثاري اکسپرسيونيستي زد که بارزترين آنها نمايشنامه"گوريل پشمالو" است. تاثير اين نگرش اکسپرسيونيستي را ميتوان در تمام آثار اونيل مشاهده کرد، حتي در رئاليستيترين آنها. از ويژگيهاي عمده اکسپرسيونيستي در آثار اونيل ميتوان به اين موارد اشاره کرد: تاکيد بر حضور شخصيت محوري، عصيان شخصيت محوري در مقابل جمع و نظام، گرايش فراوان اونيل در آثارش از يک سو به احساس و عاطفه و از سوي ديگر به مذهب و معنويت، تاکيد بر حرکات بيروني بر نمايش عواطف دروني که نمونه زيباي آن صحنه پاياني نمايشنامه"روغن نهنگ" است که ديوانگي زن ناخدا از طريق ظهور نهنگ و جستوخيز او نشان داده ميشود. همچنين تاکيد وي بر نورپردازيهاي اکسپرسيونيستي و سايه روشنهاي تند که از نمونههاي زيباي آن ميتوان به صحنه پاياني"سير روز در شب" و پرده سوم و آخر نمايشنامه"نخستين آدم" اشاره کرد. از آن رو ميتوان اين خاستگاه اسطورهاي را در گرايش اونيل به اکسپرسيونيسم تبيين کرد که در ميان سبکهاي ابتداي قرن بيستم هيچ کدام به اندازه اکسپرسيونيسم و داعيه گرايش به سوي عناصر معنوي، ديني و جادويي را نداشت. از بارزترين گرايشهاي اکسپرسيونيستها به سوي اسطوره، دين و معنويت تنها به ذکر دو نمونه برجسته اکتفا ميکنيم: 1) نمايشنامه"نمايش يک رويا" اثر استريندبرگ که آن را اکسپرسيونيستيترين نمايشنامه وي ميدانند، نمايشنامهاي است اسطورهاي با بنيادهايي برگرفته از اساطير هندي. 2) هرمان بارکه يکي از بزرگترين نظريهپردازان اکسپرسيونيسم است، اين چنين در پي تبيين اکسپرسيونيسم برميآيد: «هنر براي معنويت ميگريد و اين خود اکسپرسيونيسم است» و يا«با ترس از مرگ که بر ما غالب است ما نيروهاي جادويي را فراميخوانيم و از آنها براي جادو کردن عليه تمدن استفاده ميکنيم. اکسپرسيونيسم نمادي است از ناشناختههاي درون ما که به آنها اعتماد ميکنيم به اين اميد که ما را نجات دهند.» اما در سومين و مهمترين منظر ميتوان گرايش به اسطوره را در آثار اونيل حاصل گرايش و علاقهمندي او به تراژدي دانست. تراژدي در ذات خود و از پس تعريفهاي بيشمارش از ارسطو گرفته تا هگل و بالاخص نيچه برخاسته از دل آيينها و اساطير است و بنا بر تعريف نيچهاي زاده شور ديونيزوسي و نظم آپولوني است. شخصيت تراژيک نيز شخصيت اسطورهاي است زيرا به جهاني که اگر نگوييم بالاتر، حداقل متفاوت و متمايز از ديگران تعلق دارد. اونيل را ميتوان وارث بلاواسطه تراژدي يوناني دانست و يکي از مهمترين حلقههاي اتصال تراژدي باستان به تئاتر مدرن به شمار آورد. پس بدون شک آنچه را که ميتوانيم جنبههاي اسطورهاي تراژدي بناميم با خود حمل کرده است. وي جدا از استفاده از بسياري از الگوهاي ساختاري تراژدي و تکنيکهاي آن از جمله خلق تريلوژي(سه گانه، عزا برازنده الکتر است) يا استفاده نامحسوس از همسرايان در همين نمايشنامه يا استفاده از ماسک در نمايشنامههاي"خداوندگار براون" و"العازر خنديد" و يا استفاده از تکنيک اسايد(کنارهگويي) در نمايشنامه"ميان پرده عجيب" که همگي از الگوها و تکنيکهاي تراژديهاي باستاني است، در زيرساخت آثار خود نيز از الگويي تراژيک بهره ميگيرد. نورتروپ فراي در کتاب"تحليل نقد" که ذکر آن رفت، مراحلي شش گانه براي تراژدي ذکر ميکند که هر کدام از تراژديها را ـ البته نه تراژدي صرفاً به مفهوم نمايشي آن ـ ميتوان در يکي از اين مراحل طبقهبندي کرد. در ششمين مرحله تراژدي و در نقطه پاياني آن او از نوعي تراژدي نام ميبرد که متعلق به دوزخ است و ميتوان آن را تراژدي دوزخي ناميد. از ديد فراي اين مرحله از تراژدي دنياي هول و هراس است و تصاوير اصلي آن اسپاراگموس يعني آدمخواري، مثله شدن و شکنجه شدن است. به زعم فراي در تراژديهايي از اين دست قهرمان به قدري در عذاب يا ذلت افتاده است که نميتواند امتياز حال و هواي قهرماني را به دست آورد(پرومته در زنجير) و حتي گاه به موجودي شرير بدل ميگردد(مکبث) تراژدي دوزخي را ميتوان مصداق نمايشنامههاي اونيل نيز دانست، جايي که همه چيز عبارت از يک بردگي و شکنجه مداوم است(گوريل پشمالو) شخصيتها شکست خورده و ناتوانند(سير روز در شب) تبديل به شخصيت شير ميشوند(امپراطور جونز)، به شکلي خودخواهانه تنها بر خواستههاي خود پا ميفشارند و مکافات آن را نيز ميبينند که در تراژدي از آن تحت عنوان هيوبريس(hybris) ياد ميشود(روغن نهنگ، نخستين آدم). تراژدي اونيل يک تراژدي دوزخي است، اما هنر اونيل در آن است که هر چند تراژديهايش دوزخي است و رنگي از اساطير دارد اما به همان اندازه نيز زنده و واقعي است و به همين اعتبار ميتوان گفت اونيل جزء آن دسته معدود از نويسندگاني است که موفق ميشود دو دنياي به ظاهر متضاد و بيگانه را به هم پيوند بزند او در آثارش واقعيت و اسطوره را به هم ميرساند و از ترکيب آن دو جهان خاص خود را بازميآفريند. منابع: 1- سير روز در شب، اونيل ـ يوجين، ترجمه محمود کيانوش، انتشارات اشرفي، چاپ دوم، 2537 2- گوريل پشمالو، اونيل ـ يوجين، ترجمه بهزاد قادري، انتشارات نمايش، چاپ اول 1370 3- امپراطور جونز، اونيل ـ يوجين، ترجمه يدالله آقاعباسي، نشر قطره، چاپ اول 1384 4- عذا برازنده الکتر است، اونيل ـ يوجين، ترجمه يدالله آقاعباسي، نشر قطره، چاپ اول 1383 5- روغن نهنگ، اونيل ـ يوجين، ترجمه محمد حفاظي، نشر ابن سينا، چاپ اول 2535 6- سفر دور و دراز به وطن، اونيل ـ يوجين، ترجمه صفدر تقيزاده ـ محمدعلي صفريان، نشر نيل، چاپ اول 1337 7- نخستين آدم، اونيل ـ يوجين، ترجمه بهزاد قادري، انتشارات نمايش، چاپ اول 1370 8- مرد يخين ميآيد، اونيل ـ يوجين، ترجمه بهزاد قادري ـ يدالله آقاعباسي، سپيده سحر چاپ اول، 1380 9- آناکريستي، اونيل ـ يوجين، ترجمه صفدر تقيزاده ـ محمدعلي صفريان، شرکت سهامي نشر انديشه، چاپ اول 1343 10- تحليل نقد، فراي ـ نورتروپ، ترجمه صالح حسيني، انتشارات نيلوفر، چاپ اول 1377 11- گاهشمار زندگي يوجين اونيل، بوگارد ـ تراويس، ترجمه پروين وکيلالرعايايي، نشر اوحدي، چاپ اول 1381 12- گزارهگرايي در ادبيات نمايشي، ناظرزاده کرماني ـ فرهاد، انتشارات سروش، چاپ اول 1378 13- درباره اکسپرسيونيسم، بار ـ هرمان، ترجمه ژيلا ارجمندي، نشر ديگر، چاپ اول 1382 14- تفسيري بر تراژديهاي يونان باستان، کات ـ يان، ترجمه داود دانشور، منصور براهيمي، انتشارات سمت، چاپ اول 1377 15- زايش تراژدي از روح موسيقي، نيچه ـ فردريک، ترجمه رويا منجم، نشر پرستش، چاپ اول، 1377 ايران تئاتر
__________________
برو و نگاه کن فقط نایست حتی اگر زمان ایستاد |
|
| arathornson ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است : | Dead_Girl (11-22-2008) |
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| يهوديان ايران و تحريف تاريخ معاصر | TomCat | تاريخ ايران پيش از اسلام | 0 | 07-08-2008 07:33 PM |